روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٣ - ترجمه
اين جامعتر در قرآن آيتى نيست.شهر [١]بن حوشب گفت از عبد اللّه عبّاس كه:
يك روز رسول-صلّى اللّه عليه و على آله-در سايۀ خانۀ كعبه [٢]نشسته بود عثمان بن مظعون بگذشت-و هنوز ايمان نياورده بود-تبسّمى كرد با رسول-عليه السّلام- گفت: [٣][١٠١-ر]بيا بنشين.بيامد و در برابر رسول-عليه السّلام-بنشست و با رسول -عليه السّلام-حديث مىكرد.رسول-عليه السّلام-چشم در آسمان زد و مىنگريد [٤]و چشم بتدريج فرود مىآورد [٥]تا به جانب دست راست چشم فرود آورد و روى به آن جانب كرد-كالمصغى إلى أحد،چون كسى كه گوش با كسى دارد،و سر مىجنبانيد چون كسى كه مستفهم باشد چيزى را،آنگه دگرباره [٦][چشم رها كرد در آسمان چون كسى كه از پى چيزى نگرد ساعتى نيك.آنگه] [٧]روى با من كرد و راست بنشست.عثمان بن مظعون گفت:يا محمّد تا من با تو مىنشينم نديدم كه چونين [٨]كردى كه امروز،اين به راى [٩]كردى؟اين چشم در آسمان رها كردن به دو نوبت و گوش بازكردن و سرجنبانيدن چرا بود؟با كه مىگفتى و از كه مىشنيدى؟رسول-عليه السّلام- [١٠]گفت بدان كه رسول خداى به من آمد و پيغامى آورد مرا از خداى.گفت:چه پيغام آورد؟گفت:اين آيت كه: إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسٰانِ -الآيه،الى قوله: لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .آيت بر او خواند.عثمان مظعون گفت:از آن روز اسلام در دل من قرار گرفت و رسول را-عليه السّلام-دوست بداشتم.عكرمه روايت كرد كه رسول-عليه السّلام-اين آيت بر وليد [١١]خواند،گفت:
يا ابن اخ بازخوان [١٢].رسول-عليه السّلام-بازخواند،گفت:
إنّ له و للّه لحلاوة و انّ عليه لطراوة [١٣]،و إنّ اعلاه لمثمر،و إنّ أسفله لمغدق،و ما هو بقول البشر، گفت:
و اللّه كه در او حلاوتى و شيرينيى هست و بر او طراوتى [١٤]و تازگيى هست و بالاى
[١] .اساس:سهل،به قياس نسخۀ قم و اتّفاق نسخهها،تصحيح شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:در خانۀ كعبه.
[٣] .قم:رسول گفت-عليه السّلام.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:مىنگريست.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:فرومىآورد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:دگربار.
[٧] .اساس افتادگى دارد،از قم آورده شد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:چنين.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:براى چه.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:رسول خداى.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+مغيره.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+چون.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:لطلاوة.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:طلاوتى،قم:طلاوت.