روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٥ - ترجمه
گفت:نمىبينى اين مرغان را در هواى آسمان،يعنى اين هوا كه ميان آسمان و زمين است؟و قوله:«مسخّرات»،نصب بر حال است از مفعول.و حمزه و يعقوب«أ لم تروا»خواندند،به«تا»ى خطاب و باقى قرّا به«يا»بر خبر از غايب [١]. فِي جَوِّ السَّمٰاءِ ،جوّ اين فتق و گشادگى است ميان آسمان و زمين.قال الانصارى:
ويل امّها في هواء [٢]الجوّ طالبة [٣]
و لا هكذا [٤]الّذي فى الأرض مطلوب
مٰا يُمْسِكُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ
،جز خداى تعالى كيست كه قادر است بر آنكه امساك ايشان كند،و آن آلت دهد ايشان را از جناح و بال كه ايشان [٥]در هوا بايستند. إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ ،در اين آياتى و علاماتى و دلالاتى هست آنان را كه به خداى [٦]ايمان دارند.
آنگه منّت نهاد بر بندگانش به نوعى [٧]از نعمت،گفت: وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً ،گفت:خداى آن است كه كرد شما را از اين خانهها كه در او نشستهاى سكنى [٨].و«سكن»جايى مسكون باشد،و بناى فعل در مفعول بسيار است،كالقبض و النّقض [٩]و الخلف.و اين مساكنى است كه شما را باشد در حضره.
وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُيُوتاً ،و شما را نيز كرد از پوست چهار پايان خانهها كه سبك باشد بر شما و سبك دارى آن را شما. يَوْمَ ظَعْنِكُمْ ،روز رحلت و سفرتان، يعنى [١٠]اديم و جز اديم از پوستهاى چهار پايان،و نيز آن را شايد [١١]كه در سرايها و جايها [١٢]بنا كنند و بزنند براى خفّت را.نافع و ابن كثير و ابو عمرو خواندند:[يوم ظعنكم،به تحريك«عين»،و باقى قرّاء به تسكين«عين»خواندند،و هما لغتان] [١٣]مثل:سمع و سمع [١٤]و شعر،و شعر و نهر و نهر [١٥]،يقال:ظعن الرّجل ظعنا،اذا ارتحل
[١] .آط،آب،آز،آج،لب:خبر غايب.
[٢] .لب:سواء.
[٣] .آج،لب:طاله.
[٤] .آط،آب،آز،آج،لب:و لا كهذا.
[٥] .همه نسخه بدلها+به آن.
[٦] .آج،لب+تعالى.
[٧] .قم+ديگر،آط،آب،آز،آج،لب+دگر.
[٨] .قم:مسكن.
[٩] .آط،آز،آب،آج،لب:كالبيض و القبض.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+خيمههاى.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:بشايد.
[١٢] .قم،آب:خانهها.
[١٣] .اساس افتادگى دارد،از قم افزوده شد.
[١٤] .قم،آب:شمع و مع،آط،آز،آج،لب:سمع و شمع.
[١٥] .آج،لب:بهر و بهر.