روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٧٠
عبادت كردى،و اين صورت امر دارد و مراد تهكّم و سخريّت است،براى آنكه ارادت مقرون نيست با اين. فَدَعَوْهُمْ ،آن كافران بخوانند معبودان خود را،ايشان جواب ندهند.آنگه گفت: وَ جَعَلْنٰا بَيْنَهُمْ مَوْبِقاً ،كنيم از ميان ايشان مهلكى و هلاك گاهى.و اين قول عبد اللّه عبّاس است و قتاده و ضحّاك و ابن زيد و هو من أوبقته ذنوبه اذا القته فى الهلكة.حسن گفت: مَوْبِقاً ،اى عداوة،ميان ايشان دشمنى اوگنيم [١]بين العابد و المعبود.انس مالك گفت:«موبق»،نام واديى است در دوزخ پر از خون و ريم.كسائى گفت:وبق يبق وبوقا،مثل وثق يثق وثوقا،و زجّاج گفت:وبق يوبق،كوجل يوجل.و موبق،مصدر باشد از او.
وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النّٰارَ ،و گناهكاران و كافران دوزخ بينند، فَظَنُّوا ،يقين دانند كه در آنجا خواهند فتادن.و اين«ظنّ»اين جا به معنى علم است،چه آنچه معاينه بينند به ضرورت دانند،ظنّ آنجا صورت نبدد،و ظنّ به معنى علم بسيار آمده است در قرآن و اشعار [٢]:
فقلت لهم ظنّوا بألفي مدجّج
سراتهم فى الفارسىّ المسرّد
اى استيقنوا. وَ لَمْ يَجِدُوا عَنْهٰا مَصْرِفاً ،اى معدلا و جاى عدول و برگرديدن نيابند از آن. وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰا فِي هٰذَا الْقُرْآنِ ،آنگه گفت:ما بگردانيديم در اين قرآن براى مردمان از هر مثلى بر وجه بيان كه ايشان به آن محتاج باشند، وَ كٰانَ الْإِنْسٰانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلاً ،و آدمى بيشتر چيزى است به جدل و خصومت.و اصل«جدل»، شدّة الفتل عن المذهب بطريق الحجاج باشد،و منه:الاجدل،للصّقر لشدّته و قوّته،و روا بود كه اشتقاق او از جدالت باشد و هى الارض،يقال:جادلته فجدلته،مثل:
صارعته فصرعته كانّه اوقعه على الجدالة،و نصب او بر تميز است.
وَ مٰا مَنَعَ النّٰاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا ،آنگه گفت بر طريق انكار و تقريع:چه منع كرده است مردمان را!لفظ،عام است و معنى خاص،يعنى كافران را ازآنكه ايمان آرند.
إِذْ جٰاءَهُمُ الْهُدىٰ ،چون بيان و قرآن و پيغامبر به ايشان آمد. وَ يَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ ،و از خداى تعالى طلب مغفرت و آمرزش كنند، إِلاّٰ أَنْ تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ ،الّا آنكه سنّت اوّلينان به ايشان آيد از عذاب استيصال.و«ان»،مع الفعل در محلّ رفع است
[١] .همۀ نسخه بدلها:افگنيم.
[٢] .اساس+به آن،با توجه به اتفاق نسخ،ظاهرا زايد به نظر مىرسد.