روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٩ - ترجمه
هذا منازل اقوام عهدتهم
في خفض عيش و عزّ ما [١]له خطر
صاحب بهم صائحات الدّهر فانقلبوا
الى القبور فلا عين و لا اثر
يكى از جملۀ صالحان در خواب ديد يحيى [٢]خالد برمكى را،در آنوقت كه وزير بود كه:در جانب غربى بغداد ايستاده بود،از جانب شرقى آواز آمد و گويندهاى اين بيت [٣]بخواند:
كان لم يكن بين الحجون الى الصّفا
انيس و لم يسمر بمكّة سامر
يحيى خالد جواب داد [٤]:
بلى نحن كنّا اهلها فابادنا [٥]
صروف اللّيالى و الجدود العواثر
چهل روز تمام نشد تا ايشان را نكبت رسيد،و ابو العتاهيه [٦]گويد:
جمعوا فما اكلوا الّذي جمعوا
و بنوا مساكنهم فما سكنوا
و كانّهم كانوا بها ظعنا
لمّا [٧]استراحوا ساعة ظعنوا
عبد الملك بن عمير گفت:سر حسين بن على-عليهما السّلام-ديدم پيش عبيد اللّه زياد [٨]نهاده و در قصر الامارۀ كوفه،و سر عبيد اللّه زياد ديدم پيش مختار ابو عبيده نهاده،و سر مختار ابو عبيد ديدم پيش مصعب زبير نهاده و سر مصعب زبير ديدم پيش عبد الملك مروان نهاده[١٦٥-ر]،اينهمه در مدّت دوازده سال بود.و رسول -عليه السّلام-گفت:
ما امتلأت دار حبرة الّا امتلأت عبرة ،هيچ سراى پر از خورّمى [٩]نشد الّا پر از آب چشم شد.هشام الكلبىّ گفت:چون خالد وليد،عين التّمر بگشاد، احوال دختران نعمان بن المنذر پرسيد،گفتند:يكى بمرد و يكى در بعضى حجرههاست به عبادت [١٠]مشغول است.نزد او رفت و بر او سلام كرد و گفت:حال شما چگونه اين جا رسيد پس ازآنكه پادشاهان عرب بودى؟گفت:مجمل گويم يا مفصّل؟گفت:مجمل.گفت:روزى آفتاب برآمد و هيچ رونده نبود در خورنق و
[١] .اساس:ممّا،كه با توجّه به نسخۀ قم تصحيح شد.
[٢] .قم،آط،مل،آج،لب:يحيى بن.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:بيتها.
[٤] .مل:يحيى خالد چون اين بشنيد به جواب او اين بگفت.
[٥] .اساس و قم:فاذا دنا،كه با توجه به نسخ آط،آب،مل،آز،تصحيح شد،آج،لب:ابادها.
[٦] .اساس:ابو العاليه،به قياس قم و اتفاق نسخهها تصحيح شد.
[٧] .ديگر نسخه بدلها،بجز قم:قد.
[٨] .قم+لعنهاللّه،ديگر نسخه بدلها+ عليهاللّعنه.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:خرّمى.
[١٠] .آط،آج،لب:صلات.