روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٤ - ترجمه
آب اندك باشد،من نطف اذا قطر.فعله به معنى مفعوله [١]باشد،كه قطر هم لازم است و هم متعدّى. ثُمَّ سَوّٰاكَ رَجُلاً ،پس تو را مردى تمام سوىّ كرد،و اين حكايت تدريج خلق براى آن گفت،تا بدانند كه اين،فعل قادرى مختار است نه به طبع بوده است،چه اگر به طبع بودى بهيكبار ببودى،چنان كه كتابت به قالب كه بهيكبار برآيد.امّا آنكه به اختيار فاعل [٢]بود،حرف حرف در وجود آيد به حسب ارادت او.
قوله: لٰكِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّي ،تقدير آن است كه:لكن انا هو اللّه ربّى گفت،و لكن من نگويم كه با خداى شريكى هست،بل گويم:او كه اللّه است خداى من است.
پس همزه از ميان بيفگند دو«نون»به هم آمد ادغام كرد،چنان كه شاعر گفت:
و ترميننى بالطّرف اى انت مذنب
و تقليننى لكنّ ايّاك لا اقلي
اى،لكن انا.نافع در روايت مسيّبى و ابو جعفر و ابن عامر و رويس و برجمى در حال وصل به الف خواندند.چنان كه شاعر گفت:
انا سيف العشيرة فاعرفونى
حميد قد تذرّيت السّناما
و در آنكه در حال وقف اثبات بايد كردن خلاف نيست.كسائى گفت:در كلام تقديم و تأخيرى هست،و التّقدير:لكن اللّه هو ربّى.و ابىّ خواند:لكن انا هو اللّه [ربّى] [٣]بر اصل چنان كه اظهار الف نكرد در لفظ در حال وصل. وَ لاٰ أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً ،و من كس را انباز خداى نگيرم و كس را به شريك او نكنم.
وَ لَوْ لاٰ ،اى هلاّ. قُلْتَ ،چرا نگفتى چون در بستان خود شدى: مٰا شٰاءَ اللّٰهُ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰهِ ،روا بود كه«ما»در محلّ رفع بود بر خبر مبتداى محذوف،و التّقدير:هى ما شاء اللّه.و شايد كه محلّ او نصب بود بوقوع شاء عليه،اى ما شاء اللّه كان.و بر اين وجه«ما»،مجازات را بود،و التقدير:اىّ شىء شاء اللّه كان.و بر اين تقدير هم روا بود كه [٤]محلّ«ما»رفع بود بر ابتدا،چه«ما»مجازات را بود،و التّقدير:اىّ شىء،به رفع.آنگاه او مبتدا باشد،و كان خبر او باشد.اگر گويند نه امّت اجماع كردهاند بر اطلاق اين قول كه:ما شاء اللّه كان و ما لم يشأ لم يكن،آنچه خدا خواهد بباشد و
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:مفعول.
[٢] .قم:كاتب.
[٣] .اساس:ندارد،از قم افزوده شد.
[٤] .اساس+ما،كه زايد به نظر مىرسد.