روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٨ - ترجمه
مسلمان بودند [١]و يكى كافر.مجاهد گفت:اين خلاف فيما بينهم بود،خود اصحاب الكهف با يكديگر خلاف كردند.گروهى ديگر گفتند:حزبى [٢]ايشان بودند و حزبى از قوم ايشان بودند.و قوله: أَحْصىٰ ،افعل تفضيل است،و اين بنا در ثلاثى بايد [٣]،در مزيد نيايد از افعل [٤]و جز آن،الّا آن است كه بر معنى حمل فرمود به معنى احفظ و اضبط و اصوب.و لبث،مقام باشد.و در نصب«امدا»،دو وجه گفتند،يكى:
تمييز،كانّه قال:اىّ الحزبين اصوب عددا،و دوم:بر مفعول به،كانه قال:اىّ الحزبين احصى غاية للبثهم فى الكهف [٥]و الامد،الغاية،قال النّابغة:
الّا لمثلك او من انت سابقه
سبق الجواد اذا استولى على الامد
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ
،قديم-جلّ جلاله-گفت:يا محمّد!ما قصّه و خبر ايشان بر تو قصّه كنيم و بگوييم بهدرستى و راستى.و اصل القصّ [٦]،اتّباع الاثر، و النبأ،الخبر. إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ ،ايشان جوانمردانى بودند كه به خداى ايمان آوردند.از اين جا گفتند:اصل جوانمردى ايمان به خداست،اگر آن را كه از سر كفر ايمان آرد او را جوانمردى رسد،آن را كه ايمان آرد لا عن كفر [٧]،لا جرم چنان كه در ايمان رجحان داشت در فتوّت آن رجحان دادند او را كه از همه جهان نفى كردند و او را اثبات بر زبان جبريل كه:
لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا علىّ و فتيت،جمع قليل باشد،كغلمة و صبية، وَ زِدْنٰاهُمْ هُدىً ،و ما ايشان را هدى بيفزوديم.و اين«هدى»اين جا لطف است و بيان،و ما ايشان را الطافى بيفزوديم كه ايمان و معارف ايشان عند آن بيفزود [٨].
وَ رَبَطْنٰا عَلىٰ قُلُوبِهِمْ ،و دلهاى ايشان بازبستيم به اثبات [٩]توفيق و لطف تا بر ايمان و عمل صالح استقامت كردند و استدامت نمودند. إِذْ قٰامُوا فَقٰالُوا ،چون [١٠]پيش دقيانوس بايستادند،و گفتند او را چون ايشان را دعوت كرد با عبادت اصنام و قربان
[١] .همۀ نسخه بدلها:بود.
[٢] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل+از.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:آيد.
[٤] .آج،لب:فعل.
[٥] .قم:الكهفهم.
[٦] .آج،لب:القصص.
[٧] .قم+زيادت بود.
[٨] .آج،لب+قوله.
[٩] .قم+و.
[١٠] .قم+در.