روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢١ - ترجمه
عيسى مىگفتند و بر او صلات مىدادند.به عجب [١]فروماند،گفت:من دوش از اين شهر برفتم و در اين شهر كسى نام عيسى نيارست بردن،اكنون شعار او آشكارا مىگويند و مىدارند،و او را خبر نبود كه دقيانوس هلاك شده است از مدّت سيصد [٢]سال بازگرد [٣]،آن شهر مىگشت،كس را نمىشناخت و رسم و آيين ايشان به خلاف آن ديد كه او رها كرده بود.با خود گفت:همانا شهر غلط كردهايم يا در خوابم!آخر انديشه كرد و گفت:در اين نزديكى،شهر هم اين است.آخر مردى را گفت:اين شهر را چه خوانند؟گفت:دفسوس [٤].بدانست كه شهر آن است،و لكن مردمان آن شهر نه آن بودند.آخر،آن درمها كه داشت بيرون كرد و آن درمها بود به نام و مهر دقيانوس از سيصد [٥]سال زده و بر شكل پاى شتر بود به بزرگى.[١٥٥-پ]آن درمى چند بداد تا طعام خرد.مرد آن درم بستد و در او نگريد،[و نقش و سكّۀ آن بخواند و تاريخ آن،عجب فروماند،در مرد نگريد] [٦]،مرد [٧]غريب و مجهول ديد،او را گفت:
اين درم از كجا آوردى؟گفت:اى مرد تو را با آن [٨]چهكار!درم بستان و طعامى بده مرا به نرخ وقت.آن مرد،آن درم به ديگرى نمود و ديگرى به ديگرى انداخت،و دست به دست بدادند [٩]و گفتند:اين [١٠]مرد همانا گنجى يافته است [١١].او را گفتند:
راستگو [١٢]تا اين گنج كجا يافتى؟و با ما مشترك كن تا ما راز تو با كس نگوييم، كه اين گنج تنها بر نتوان داشتن و به هر حال تو را در اين كار ياوران [١٣]بايند [١٤]،چه اگر نه چنين كنى سلطان وقت را بگوييم و تو را از آن رنج رسد و چيزى به تو بنماند.
او گفت:اى قوم شما چه مىگوى؟گنج چه باشد؟اين درمى چند است كه من ديروز [١٥]داشتم و هر روز از اين خرج مىكنم و كس مرا به گنج يافتن متّهم نكرد.
گفتند:محال مگو كه اين درمها از تاريخ سيصد [١٦]سال زدهاند،و آواز برآوردند و خبر
[١] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:تعجّب.
[٢] .آج،لب+و نه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:تا،مل:واو.
[٤] .مل:دقينوس.
[٥] .قم+واند،آج،لب+و نه.
[٦] .اساس:ندارد،از قم افزوده شد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم و مل:مردى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:اين.
[٩] .مل:مىدارند.
[١٠] .مل:اى.
[١١] .مل:يافتهاى.
[١٢] .لب:گويى.
[١٣] .قم:ياروان،مل:ياران.
[١٤] .قم:بايد،آج،لب:يابند.
[١٥] .قم:دى.
[١٦] .قم+واند،آز،آج،لب+و نه.