روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١١ - ترجمه
آنچه جز آن است. زِينَةً لَهٰا ،زمين را به آن بياراستيم و آن را زينت زمين كرديم.
لِنَبْلُوَهُمْ ،تا بيازماييم ايشان را تا كدام نيكوعملتر است،و نصب عَمَلاً بر تميز است،و مراد از ابتلا تكليف است،چه تكليف صورت امتحان دارد.
وَ إِنّٰا لَجٰاعِلُونَ مٰا عَلَيْهٰا صَعِيداً جُرُزاً ،«صعيد»،زمين راست باشد و«جرز»، زمينى كه باران بر او نيايد و بر او نبات نرويد،يعنى ما پس ازآنكه آراسته باشيم و آبادان كرده،بيران [١]كنيم و زمين ساده كنيم و بناها از او برداريم.مجاهد گفت:
جُرُزاً ،اى بلقعا يابسا لا نبات عليها،و مثله قوله: فَيَذَرُهٰا قٰاعاً صَفْصَفاً، لاٰ تَرىٰ فِيهٰا عِوَجاً وَ لاٰ أَمْتاً [٢]/.و عرب سال قحط را«سنة جرز»گويند،و«سنون اجراز»،قال الرّاجز:
قد جرفتهنّ السّنون الاجراز
و يقال:اجرز القوم اذا صارت ارضهم جرزا،و جرزوا ارضهم اذا اكلوا نباتها.
قوله: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحٰابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ ،گفت:اى محمّد تو مىپندارى كه قصّۀ اصحاب الكهف و اصحاب الرّقيم[١٥٣-ر]از آيات و عجايب ما عجب است،يعنى در جنب عجايبى كه در آيات و دلالات ماست از كمال قادريى [٣]ما بس عجب نيست،چه آنچه من آفريدهام [٤]از آسمانها و زمينها و كوهها و درياها و اصناف مخلوقات،در او عجايب بيشتر است.و«كهف»،غبار باشد در كوه.و در«رقيم»، خلاف كردند،عبد اللّه عبّاس گفت:واديى [٥]است ميان غضبان [٦]و وايله [٧]پيشتر از فلسطين و آن نام آن وادى است كه،اصحاب الكهف در او بودند.كعب الاحبار گفت:نام ديه ايشان است،و بر قول عبد اللّه عبّاس من رقمة الوادي باشد،و آن،آنجا بود كه آب در او باشد.عرب گويد كسى را كه امر كند كه در ميان كارى [٨]شو:
عليك بالرّقمة و دع الضّفّة و صفّتا الوادي،جانباه،يعنى در ميان رو و كناره رها كن، يعنى اصل كار جوى و حواشى رها كن.
سعيد جبير گفت:«رقيم»،لوحى بود از ارزيز نام ايشان و تاريخ ايشان و تاريخ غيبت ايشان بر
[١] .قم:ويران.
[٢] .سورۀ طه(٢٠)آيات ١٠٦ و ١٠٧.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:قادرى.
[٤] .قم:ما آفريدهايم.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:وادى.
[٦] .مل:عصان.
[٧] .قم،مل،آز:وابله.
[٨] .قم:بارى.