روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٠ - ترجمه
وَ يُنْذِرَ الَّذِينَ قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً ،و بترساند [١]آنان را كه گفتند:خداى گرفت فرزندى كه ايشان را به اين كه مىگويند علمى نيست بل از سر جهل و اعتقاد باطل مىگويند و تقليد پدران،و نيز پدر ايشان را به آن علمى نيست.
كَبُرَتْ كَلِمَةً ،بزرگ سخنى است اين كه از دهن ايشان بيرون مىآيد.و نصب كَلِمَةً ،شايد كه بر تمييز بود و شايد كه بر حال بود،اى كبرت الكلمة كلمة.آنگه اوّل بيفگند [٢]و هو كقولهم:نعم رجلا زيد،اى نعم الرّجل رجلا،و اين تميزى بود بعد تمام الكلام.و روايت كردند از بعضى مكّيان [٣]،خواندند:كبرت كلمة،كقولهم:كبر شأنك و كبر قولك. تَخْرُجُ مِنْ أَفْوٰاهِهِمْ ،در جاى صفت كلمت است، إِنْ يَقُولُونَ إِلاّٰ كَذِباً ،اى ما يقولون،«ان»،به معنى«ما»ى نفى است،نمىگويند در اين گفتار الّا دروغ،و اين آيات بر سبيل طعن گفتند [٤]بر ايشان و ردّ قولشان.
آنگه رسول را-عليه السّلام-تسليت داد و دلخوشى،گفت فَلَعَلَّكَ بٰاخِعٌ نَفْسَكَ ، همانا تو خويشتن را هلاك خواهى كردن براثر ايشان.يعنى اين كافران كه گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰى تَفْجُرَ لَنٰا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً [٥]،يقال:بخع [٦]نفسه يبخعها بخعا،قال ذو الرّمّة:
الّا ايّهذا الباخع الوجد نفسه
بشيء نحته عن يديه المقادر
اراد نحّته فخفّف، إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا ،اگر ايمان نيارند ايشان به اين قرآن.و به اتفاق مراد به«حديث»قرآن است،و چون خداى تعالى قرآن را«حديث»خواند اند جاى در كتاب، آن را قديم گفتن خلاف بر خداى تعالى باشد. أَسَفاً ،اى غضبا و حزنا.مجاهد گفت:جزعا و نصب او بر تمييز است.
إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَهٰا ،آنگه گفت:ما كرديم هرچه بر زمين آفريديم زينت [٧]زمين.ضحّاك گفت:يعنى مردان را خاصّه به زينة زمين كرديم، و حمل او بر عموم اولىتر باشد.دگر آنكه«ما»لما لا يعقل باشد و من لما يعقل گفت:«ما»هرچه بر پشت زمين است از انواع مخلوقات،حيوانان و جماد و نبات،و
[١] .اساس:بترسان،با توجه به معنى و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:بيفگندند.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:گفت.
[٥] .سورۀ بنى اسرائيل(١١٧)آيۀ ٩٠.
[٦] .آط،آب،مل،آز:نخع.
[٧] .آط،آب،آز،آج،لب:به زينت.