روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٦ - ترجمه
ضعيف را بخوردى.بعضى دگر گفتند:فتح مكّه خواست [١].كلبى گفت:مراد به اين سلطان نصير،عتاب [٢]بن اسيد بن ابى العيص بن اميّه است كه رسول-عليه السّلام-او را بر مكّه عامل كرد و گفت:برو كه من تو را عامل كردم على اهل اللّه،يعنى اهل حرم خداى.و او مردى سخت بود بر فاسقان،و ليّن بر مؤمنان.او گفت:و اللّه كه اگر كسى از نماز جماعت بازايستد گردنش بزنم،كه تخلّف نكند از نماز جماعت الّا منافقى.اهل مكّه گفتند:بر اهل خداى عامل كردهاى [٣]عتاب [٤]بن اسيد را و او اعرابىاى جلف جافى [٥]است.
رسول-عليه السّلام-گفت:من در خواب ديدم كه عتاب [٦]بن اسيد به در بهشت فراز آمد و در بجنبانيد،جنبانيدنى سخت.در بگشادند و او در رفت خداى به او اسلام را نصرت كرد و او مسلمانان را نصرت كرد بر كافران پس«سلطان نصير»آن است.
وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ ،اى جاء القرآن و ذهب الشّيطان.زهق،اى بطل و هلك،اين قول قتاده است.سدّى گفت:حق،اسلام است،و باطل شرك.و گفتند:حق،دين [٧]خداست،و باطل اصنام و اوثان.ابن جريح گفت:حق،جهاد است و قتال. إِنَّ الْبٰاطِلَ كٰانَ زَهُوقاً ،كه باطل،ما دام زاهق بوده است و هو من قولهم:زهقت نفسه اذا خرجت،و زهق السّهم اذا جاوز الغرض،چون تير از نشانه بگذرد و ضايع شود.
عبد اللّه مسعود و عبد اللّه عبّاس گفتند:چون رسول-عليه السّلام-مكّه بگشاد، پيرامن كعبه سيصد و شست بت نهاده بودند و هر قومى روى به صنم خود كرده.
رسول-عليه السّلام-برآن بتان مىگرديد و چوبكى [٨]در دست داشت.آهنى در سر آن زده و در چشم و روى پهلوى آن بتان مىزد و مىخواند: وَ قُلْ جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ كٰانَ زَهُوقاً ،به هربت كه بگذشت [٩]به روى در آمد.
مشركان با يكديگر مىگفتند:به سرّ:سخت ساحر است اين محمّد! وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ،آنگه خداى تعالى گفت:ما
[١] .قم:است.
[٦] [٤] [٢] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:غياث.
[٣] .مل،آج،لب:كرد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز قم و مل:عامى.
[٧] .مل:بر.
[٨] .مل:شفتكى.
[٩] .آط،آب،آز،آج،لب:+آن بت.