روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٣٠ - ترجمه
و گوش مىدارند از قرائت، إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ [١]آنگه يعنى در وقت استماع ايشان [٢]قرائت تو را، وَ إِذْ هُمْ نَجْوىٰ ،و آنگه كه ايشان با يكديگر سر گويند در حق تو.
بعضى گويند:ديوانه است،و بهرى گويند:كاهن است،و بهرى:گويند شاعر است و بهرى گويند،ساحر است و قوله نَجْوىٰ ،مصدرى است در جائى [٣]اسم فاعل و لفظ مصدر واحد و تثنيه و جمع را بشايد،يقال:رجل عدل و رجلان عدل و رجال عدل، و كذلك امرأة عدل و امرأتان عدل و نسوة عدل. إِذْ يَقُولُ الظّٰالِمُونَ ،چون گفتند ظالمان،مفسّران گفتند:مراد به اين ظالمان،وليد مغيره است و اصحابش.چون كفّار مكّه با ايشان رجوع كردند در كار رسول-عليه السّلام-و با او مشورت كردند،او گفت: إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاّٰ رَجُلاً مَسْحُوراً ،پيروى نمىكنى شما الّا مردى مسحور را.و ان به معنى«ما»نفى است.و در«مسحور»چند قول گفتند:يكى آنكه با او جادوى كردهاند تا مختلط عقل شده است.و قيل:«مخدوعا»مردى فريفته با او خديعه كرده، و قيل:مصروفا عن الحقّ،از حق برگردانيده.يقال:سحرته عن كذا اذا صرفته عنه و قيل:مسحورا.اى بشرا له سحرورية يعنى:آدميى است چون ما كه سحر [٤]دارد در شكم يعنى شش،و گفتند:مسحورا:اى مغذّى مربّى بالطعام و الشراب،يقال:هو مسحور و مسحّر.و قال لبيد:
فان تسألينا فيم نحن فانّما [٥]
عصافير من هذا الانام المسحّر
و قال آخر:
و نسحر بالطّعام و بالشّراب
اى نغذّى و نعلّل.
اُنْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثٰالَ :بنگر كه براى تو چگونه[١٣٣-پ]مثلها زدند.و گفتند:مراد آن است كه تو را چه [٦]تشبيهها مختلف كردند.بهرى گفتند:
ساحر است،و بهرى گفتند:شاعر است و بهرى گفتند:كاهن است و بهرى گفتند:
مجنون است. فَضَلُّوا :اى فضلّوا [٧]عنك،گمراه شدند از تو و به سر تو نيوفتادند و تو را نشناختند، فَلاٰ يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلاً :نتوانند راهى يعنى سرگشته و متحيّراند در كار تو،
[١] .قم:+چون گوش بازكردهاند با تو.
[٢] .آط،آب،آج،لب:ندارد.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:جاى.
[٤] .آب،آز:سحروريه.
[٥] .آط،آج،لب:فانّنا.
[٦] .آط،آب،مل،آز،آج،لب:چند.
[٧] .مل:يضلّوا.