روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢١ - ترجمه
ذمّ [١]المنازل بعد منزلة اللّوى
و العيش بعد اولئك الايّام
چون جمع كثير خواهند،لفظ تأنيث آورند،گويند:هذه و تلك،و به اين آيت استدلال [٢]كردند بر بطلان قياس و عمل به خبر واحد،براى آنكه اين هر دو ايجاب علم [٣]نكند،ايجاب ظن كند. وَ لاٰ تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً ،نهى كرد رسول را،و مراد امّت،ازآنكه در زمين رود به بطر و نشاط.و نصب مرحا بر مفعول له باشد، يعنى:تكبّر مكن و مثله قوله: وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ... [٤]
إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ ،كه تو به قوّت زمينى [٥]بنتوانى [٦]دريدن و به بالاى كوه نباشى به درازى.و قوله: طُولاً ،نصب او بر تميز است، كُلُّ ذٰلِكَ كٰانَ سَيِّئُهُ ،ابن كثير و ابو عمرو و نافع خواندند:سيّئة به«تا»و تنوين نصب بر خبر«كان»و اسمش مضمر باشد اى كان هو سيّئة مَكْرُوهاً و براى آن مكروهة نگفت،كه حمل كرد بر معنى،اى اثما و ذنبا و حرجا.و باقى قرّاء خواندند:سيّئه،به اضافت با ضمير و رفع او بر اسم«كان»باشد و نصب مكروها بر خبر او.و گفت:اين جمله كه برفت [٧]از شنيدن باطل به گوش و نگريدن حرام به چشم و انديشۀ محال به دل،اينهمه سيّئتى است مكروه ناخواست به نزديك خداى تعالى كه خداى تعالى آن را كاره بود.و آيت دليل است بر بطلان مذهب مجبّره از دو وجه:يكى آنكه ايشان على اختلافهم اثبات كارهى نكنند [٨]خداى را و خداى تعالى در اين آيت اثبات كارهى كرد خود را.دگر آنكه گفت:من كارهم اين جمله را از شنيدن باطل و نگريدن حرام و انديشۀ معصيت.و مجبّره گفتند:خداى مريد باشد اينهمه [٩]را.
ذٰلِكَ مِمّٰا أَوْحىٰ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ ،اين از جملۀ آن است كه خداى تعالى وحى كرد به تو از حكمت.و ذٰلِكَ اشارت است به آنچه ذكر او [١٠]برفت در آيات مقدّم.آنگه [١١]گفت: وَ لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ ،و با خداى،خداى [١٢]ديگر مپرست و فرومدار كه پس تو را در دوزخ افگنند ملامت رسيده،رانده،دور كرده از
[١] .آط،آج،لب:دام.
[٢] .قم:دليل كردند.
[٣] .قم:عمل.
[٤] .سورۀ لقمان(٣١)آيۀ ١٩.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:زمين.
[٦] .آط،آب،آز،آج،لب:نتوانى.
[٧] .آط،آب،آز،آج،لب:رفت.
[٨] .آج:كارهى نكنيد،لب:كارى نكنيد.
[٩] .آب،آز:اين سه را.
[١٠] .آط،آب،آز،آج،لب:آن.
[١١] .مل:آنگاه.
[١٢] .آط،آج،لب:خدايى.