روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٠ - ترجمه
فعل كردند،بنا كردند بر فتح،نحو قولهم:سرعان و شتان و رويد.اين حجّت ابن كثير است و موافقان او،و آنكه به تنوين خواند،گفت:تنوين براى تنكير است كرويدا و صه و مه،و آنان كه«افّ»خواندند به كسر بىتنوين،گفتند:اسمى است مبنى معرّف،كصه [١]و غاق [٢]،و موضع او موضع جمله است،جملۀ فعلى.و افّ،به كسر،بىتنوين بيشتر است و معروفتر،معنى او در اصل لغت وسخ الاذن باشد،چرك گوش و تف وسخ الاظفار باشد،چرك ناخن و در جاى تبرّم و تضجّر استعمال كنند.مقاتل گفت:كلامى غليظ ردى باشد.ابو عبيد گفت:اف و تف، وسخ انگشتان باشد،و گفتهاند:افّ،عرق مغابن باشد و تف وسخ انگشتان.
و رضا-عليه السّلام-روايت كرد از پدرش كاظم-عليه السّلام-از صادق -عليه السّلام-كه او گفت:اگر خداى تعالى دانستى كه در مكروهات كلمتى هست خوارتر و اندكتر از اف،مكلّفان را از آن نهى كردى.اگر گويند ظاهر آيت دليل [٣]آن مىكند كه پيش ازآنكه ايشان به كبر و پيرى رسند ايشان را اف گفتن روا باشد.
براى آنكه مشروط است به اين شرط.گوييم:همچونين باشد اگر دليل الخطاب درست بود،چون دليل الخطاب درست نيست،اين لازم نباشد مگر آنان را كه به دليل الخطاب گويند.و اگر گويند:ظاهر آيت دليل آن مىكند كه ما را نهى كردهاند از اين كلمت و ما سوى ذلك دليلى نيست بر آنكه منهى است،گوييم آنچه جز اين كلمات است[١٢٨-پ]كه رنج آن بيشتر از گفتن اف باشد،نهى آن بفحوى الخطاب دانند،براى آنكه عقلا بهضرورت دانند كه چون ايشان را عن ادنى المكاره نهى كنند در ضمن آن نهى باشد از آنچه از آن بيشتر باشد و اين معنى از عرف بهضرورت داند آنكس كه او تعارف [٤]شناسد.اگر گويند:چون بر اين جمله است كه شما گفتى چرا قيد زد اين معنى را به حال كبر،گوييم:براى آن تخصيص كرد حالت [٥]كبر را كه آن حالت ضعف باشد و مساس حاجت به خدمتكار و مراعى، و براى اين در مثل آوردهاند كه:فلان ابرّ من النّسر،براى آنكه كركس چون پير شود
[١] .اساس:كقصه،كه با توجه به نسخۀ قم تصحيح شد.
[٢] .آج،لب:عاف.
[٣] .آط،آب،آز،آج،لب:دلالت.
[٤] .مل:تفاوت.
[٥] .قم،آب،آز:حال.