روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٨ - ترجمه
زندگانى مىكنيد.اكنون بلا به سرتان آمد.چون بديدند كه فايده [١]نيست،گفتند:
راستى آن است كه ما را پيغامبرى بود كه ما را نهى كردى از كارهاى بسيار [٢]كه در آن سخط خداى بود،و اگر ما فرمان او كردمانى ما را بهتر بودى ما او را بكشتيم اين خون اوست از آنگاه در [٣]مىجوشد و ساكن نمىشود و او ما را خبر داده است به اين وقعت و بليّت كه ما در آنيم و ما او را باور نداشتيم.بيورزادان گفت:نام او چه بود؟ گفتند:يحيى زكريّا.گفت:اين حديث راست است،ديدى خداى تعالى انتقام كشيد [٤]براى اولياى خود.آنگه به روى در افتاد به سجده و خواصّ خود را گفت:
بروى و اين لشكر خردوس را بيرون [٥]كنى از شهر و درهاى شهر ببندى.آنگه بيامد و بر سر آن خون بايستاد [٦]و گفت:اين خون يحيى [٧]زكريّا!خداى تو و آن ما داند كه چه رسيد به بنى اسرايل [٨]!براى تو ساكن شو به فرمان خداى پيش ازآنكه از بنى اسرايل كس نماند،آن خون ساكن شد به فرمان خداى و بيورزادان [٩]قتل از ايشان برداشت و گفت:ايمان آوردم به آنچه بنى اسرايل [١٠]ايمان داشتند به آن و گوايى [١١]دادم كه جز خداى،خداى [١٢]نيست،و خداى تعالى وحى كرد به پيغامبرى [١٣]كه آنوقت [١٤]بود كه:بيورزادان [١٥]حيون صدوق،و حيون به زبان [١٦]عبرانى حديث الايمان باشد، گفت:اى مردى [١٧]نومسلمان،مردى راستينه است.آنگه بيورزادان [١٨]گفت كه اين دشمن خداى خردوس،مرا گفته است كه:از شما چندان [١٩]بكشم تا خون در اين جوى به لشكرگاه او رسد و من نتوانم فرمان او را عصيان كردن.آنگه بفرمود تا خندقى عظيم بكندند و گفت:بروى و هرچه دارى از گاو و گوسپند و شتر [٢٠]بيارى،
[١] .قم:فايدهاى.
[٢] .مل:زشت.
[٣] .آط،آب،آز،آج،لب:بر.
[٤] .آط،آب،آز،آج،لب:چنين كشد،مل:چگونه كشد.
[٥] .آط،آج،لب:برون.
[٦] .آط:بستاد،آب،آز:باستاد.
[٧] .مل:يحيى بن.
[٨] .آط:اسرائيل را،مل،آورده:كه آنچه سزاى بنى اسرائيل بود به ايشان رسيد.
[٩] .آط،آز،بنورزادان،آج،لب:نبوزرادان.
[١٠] .آز:بنو اسرائيل.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:گواهى.
[١٢] .آط،آج:خدايى.
[١٣] .قم:كرد پيغامبرى را.
[١٤] .آب،آز:كه در آن زمان.
[١٨] [١٥] .آج،لب:نبوزرادان.
[١٦] .قم:زفان.
[١٧] .همۀ نسخه بدلها:اين مرد.
[١٩] .همۀ نسخه بدلها:چندانى.
[٢٠] .آط،آب،آز:اشتر.