روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٧ - ترجمه
بمرد و يحيى را بكشتند[به سبب نهى او از نكاح دختر زن.عبد اللّه عبّاس گفت:
نهى او از دختر برادر بود.محمّد بن اسحاق گفت:چون عيسى را-عليه السّلام-را به آسمان بردند و يحيى را بكشتند] [١]و بعضى اهل سير گفتند:زكريّا را نيز بكشتند، خداى تعالى پادشاهى بر ايشان مسلّط كرد از پادشاهان بابل كه او را خردوس گفتند.
او با لشكرى عظيم بيامد تا در شام رفت و شام بگشاد،آنگه اميرى را نصب كرد كه او را بيورزادان [٢]گفتند و او را به شهر فرستاد و گفت:من با خداى خود عهد كردم كه اگر بر اهل بيت المقدس ظفر يابم از ايشان چندان بكشم كه خون ايشان در ميان [٣]لشكرگاه من برود [٤]الّا كه دگر كس نماند از ايشان.اكنون تو به شهر رو و از ايشان چندان [٥]بكش كه [٦]خون ايشان [٧]به لشكرگاه من رسد.اين امير به شهر آمد و به قربانگاه ايشان آمد،خونى ديد كه از آن جايگاه مىبرجوشيد [٨]،پرسيد كه اين خون چيست [٩]؟گفتند:اين خون قربانى [١٠]است كه ما بكرديم،از ما قبول نكردند،براى اين مىجوشد.و ما هشتصد [١١]سال است كه اين جا قربان مىكنيم،هيچ قربان مردود نشد بر ما مگر اين يكى.گفت دروغ مىگوى [١٢].آنگه بفرمود تا برآن خون مردم [١٣]كشتن[١٢٣-پ]گرفتند تا هفتصد [١٤]هزار و هفتاد هزار مرد را از جملۀ رؤسا و معروفان ايشان و زنان ايشان را[نيز] [١٥]بكشتند و خون ساكن نشد،بفرمود تا هفت هزار ديگر را از مردان و زنان بر سر آن خون كشتند،هم ساكن نشد.چون بديد كه خون ساكن نمىشود گفت:ويلكم يا بنى اسرايل!با من راست گويى [١٦]و الّا چنان كنم كه از شما كس بنماند كه باد در آتش كند كه دير است [١٧]كه شما به مراد خود
[١] .اساس ندارد،از قم،افزوده شد.
[٢] .قم:بتورزادان،آب،آز،سورزادان،آج،لب،سورزادان.
[٣] .آط،آب،آج،لب:در جوى به.
[٤] .آط،آب،آز،آج،لب:رسد.
[٥] .قم،آز،آج،لب:چندانى.
[٦] .مل+جوى.
[٧] .قم،آز،آج،لب+در جوى.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:بر مىجوشيد.
[٩] .قم:كيست؟
[١٠] .آج،لب:قربان.
[١١] .مل،لب:هشصد.
[١٢] .آط،آج،لب:مىگويى،آب،مىگوييد،مل،آز:مىگويند.
[١٣] .مل:مردمان.
[١٤] .لب:هفصد.
[١٥] .اساس:ندارد،از قم،افزوده شد.
[١٦] .آط،آب،آج،لب:ديرى است.
[١٧] .آط،آب،مل،آج،لب:گوييد،آز:گويند.