روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٧٥ - ترجمه
به سه گروه بنهاد [١]،گروهى را بكشت [٢]و گروهى را اسير و برده كرد [٣]و با خود به بابل برد،و گروهى را به شام رها كرد.بهرى گفتند:اين واقعۀ دوم بود.بعضى گفتند:اين [٤]واقعۀ اوّل بود،كه خداى تعالى گفت: فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا ،چون نوبۀ وعدۀ [٥]اوّل آمد [٦]،از آن دو گروه [٧]و اولى تأنيث اوّل باشد [٨]و فعلى [٩]مقصور در -تأنيث افعل تفضيل قياسى مطرّد است كالاكبر و الكبرى و الاصغر و الصّغرى.
بَعَثْنٰا عَلَيْكُمْ عِبٰاداً لَنٰا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ ،اى ذوى قوّة [١٠]منيعة و شجاعة شديدة [١١]و الباس و البوس الشدّة،يعنى بختنصّر و اصحاب او.و ابتداى كار بختنصّر آن بود [١٢]كه:ابن جريج روايت كرد از يعلى بن مسلم از سعيد جبير،كه، او گفت مردى از بنى اسرايل اين قصّه مىخواند در تورات كه خداى تعالى حكايت آن در قرآن [١٣]بازگفت:فى قوله: فَإِذٰا جٰاءَ وَعْدُ أُولاٰهُمٰا -الآية.بگريست و دفتر در [١٤]هم زد و گفت بار خدايا [١٥]اين مرد را كه هلاك بنى اسرايل بر [١٦]دست او خواهد بودن [١٧]با من نماى.[١٢٠-ر]او [١٨]در خواب ديد مردى را كه او را گفت [١٩]:اين مرد را كه تو مىخواهى تا [٢٠]ببنى او را [٢١]درويشى ضعيف [٢٢]است به بال.او را بختنصّر خوانند [٢٣]،و اين اسرائيلى [٢٤]مردى توانگر بود،برخاست [٢٥]و مالى برگرفت و غلامانى كه داشت،و ساز [٢٦]سفر كرد.مردم او را گفتند:كجا مىروى؟گفت:به تجارت،
[١] .آط،آب،آز،آج،لب:نهاد.
[٢] .آز:بكشتند.
[٣] .مل:اسير كرد و برده.
[٤] .آج،لب:ندارد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:وعدۀ نوبت.
[٦] .قم،آط،آب،آز،آج،لب:بود.
[٧] .قم:،كرت،آز:گره.
[٨] .قم:است.
[٩] .آط،آج،لب:فعل،مل:اين جمله را تا اول آيه ندارد.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:ذى قوة.
[١١] .آج،لب:سديده.
[١٢] .آط،آب،آز،آج،لب:«آن بود»ندارد.
[١٣] .آط،آب،آز،آج،لب+حكايت آن.
[١٤] .قم:بر.
[١٥] .آط،آج،لب:ندارد.
[١٦] .آج،لب:در.
[١٧] .قم،آط،آج،لب:بود.
[١٨] .آط،آج،لب:ندارد.
[١٩] .آج،لب:مىگفت.
[٢٠] .آج،لب:ندارد.
[٢١] .كذا در اساس.قم،مل:او،ديگر نسخهها:ندارد.
[٢٢] .آط،آب،آز:ضعيفى.
[٢٣] .همۀ نسخه بدلها:گويند.
[٢٤] .آز:اسرائيل.
[٢٥] .آب،آز،لب:برخواست.
[٢٦] .آط،آب،آز،آج،لب:قصد.