روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٧ - ترجمه
تعجّب و تكذيب يكى دست برهم مىزدم و يكى دست بر سر مىنهاد و يكى صفير مىزد و يكى [١]منكرى مىكرد [٢]و جماعتى از آن مستضعفان كه مظهر ايمان بودند و مبطن [٣]نفاق برگشتند و مرتد شدند و گفتند:اين دروغى صريح است.مشركان اين جماعت محقّقان اصحاب [٤]را گفتند:نبينى [٥]تا محمّد چه مىگويد،مىگويد كه:مرا به يك شب به بيت المقدس بردند و بازآوردند.گفتند:راست مىگويد و ما او را بيش از اين و بديعتر از اين باور داريم.گفتند:چگونه؟گفتند:ما او را اخبار آسمان و وحى خداى-عزّ و جل-باور مىداريم[١١٧-ر]رفتن [٦]به بيت المقدّس به يك شب او را باور نداريم؟آنگه در ميان قوم جماعتى بسيار بودند كه آنجا سفر كرده بودند و آن راه ديده و علاماتى كه در آن راه بود و مسجد ديده بودند مرا گفتند:اگر راست مىگويى نشانهاى آن راه با ما بگوى،من گفتم [٧]:علامات مسجد همچنين نزديك آن بود كه بعضى مشتبه شود [٨]بر من.حقتعالى مثال آن در برابر من بداشت در پيش سراى عقيل تا من در او مىنگريدم و مىگفتم،گفتند:و اللّه امّا النّعت فقد اصاب،امّا وصف همه راست مىگويد و نشان راست مىدهد و ايشان دانستند كه او آن راه [٩]نكرده است.
و ايشان را كاروانى به شام بود،گفتند:يا محمّد!خبر كارون ما چه دارى؟ گفت:ايشان را به روحا رها كردم شترى گم كرده بودند و جايها به طلب شتر مىگشتند و در رحل ايشان قدحى آب بود و من تشنه بودم برسيدم و آن قدح آب بازخوردم و قدح تهى با جاى نهادم.چون درآيند بپرسى از ايشان تا در قدح آب يافتند.گفتند:اين آيتى است،گفت:فلان و فلان بر شترى نشسته بودند شتر ايشان از من برميد و فلان را بيفگند [١٠]و دستش بشكست.چون درآيند بنگرى تا همچنين باشد كه گفتم.گفتند:اين آيتى دگر است.گفتند:اين كاروان كه با خاصّ ما تعلّق دارد،خبر ايشان چيست و نشان ايشان بگوى؟گفتم:ايشان را به تنعيم رها
[١] .قم،آب،مل،آز،لب:هريكى.
[٢] .قم:مىكردند،آط،آج،لب:هر منكرى كه بود مىكردند.
[٣] .آج،لب:بطن.
[٤] .قم:اصحب،آط،آب،آز،آج،لب:صحابه.
[٥] .آب،آز،آج،لب:ببينيد،قم+كه.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:به رفتن.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:مىگفتم.
[٨] .آز:شوند.
[٩] .آب،آز+سفر.
[١٠] .آط،آب،آز،آج،لب:بينداخت.