روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٨ - ترجمه
نهايت مقام خلقان است هيچكس را نيست كه از اين حجاب در گذرد و هيچ فريشته زهره ندارد تا پيرامن اين حجاب گردد و مرا به حرمت تو دستورى دادند تا نزديك حجاب رفتم.گفت:آن فريشته كه صاحب«حجاب الذّهب»بود مرا برد تا به حجابى كه آن را«حجاب اللّؤلؤ»گويند.حجاب بجنبانيد،صاحب حجاب [١]گفت:
تو كيستى؟گفت:من صاحب حجاب زرم و محمّد با من است،رسول العرب.فريشتۀ موكّل بر حجاب[١١٥-ر]تكبير كرد و دست از حجاب بيرون كرد و مرا از آن فريشته بستد و ببرد تا به حجاب ديگر همچونين [٢]حجاب بجنبانيد و آن فريشته بگفت:
كيست؟گفت:صاحب حجاب لؤلؤ و محمّد كه رسول عرب است با من است.او تكبير كرد و مرا از او بستد و به دگر [٣]حجاب رسانيد و به صاحب حجاب سپرد و همچونين [٤]مرا از حجاب به حجاب مىبردند تا هفتاد حجاب ببريدم سطبرى هر حجابى پانصدساله راه،و از حجاب تا حجاب پانصدساله راه.پس ازآنجا رفرفى سبز فروگذاشتند [٥]كه نور آفتاب را غلبه مىكرد چشم من در آن نور خيره شد [٦]و مرا برآن رفرف نهادند و به عرش رسانيدند.چون عرش بديدم هرچه پيش از آن ديده بودم در چشم من حقير گشت.خداى تعالى مرا به مسند [٧]عرش مقرّب كرد [٨]و آنجا كه مستند [٩]اوست مرا برسانيد و از عرش قطرهاى بچكيد و بر زبان من آمد به طعمى كه چشندگان از آن شيرينتر هيچ نچشند [١٠]و خداى تعالى مرا خبر داد از خبر اوّلينان و آخرينان و زبان من برگشاد.پس ازآنكه زبان من [١١]كند گشته بود [١٢].از آن هيبت و عظمت،من گفتم،
التّحيّات للّه[و] [١٣]الصّلوات الطّيّبات الطّاهرات. خداى تعالى گفت:
السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته. من گفتم:
السّلام علينا و على عباد اللّه الصّالحين، خداى تعالى مرا گفت:يا محمّد!دانى تا ملأ اعلى در چه
[١] .قم،مل:صاحب الحجاب،آط،آب،آز،لب:صاحبش.
[٢] .قم،آط،آب،آز،آج،لب:همچنين،مل:همچنين.
[٣] .قم:ديگر.
[٤] .قم،مل:همچنين،آج،لب:چنين.
[٥] .آط:گزاشتند.
[٦] .آط،آب،آز،آج،لب:مىشد.
[٧] .اساس:سند،با توجّه به قم،تصحيح شد.
[٨] .قم،آب،مل:بكرد.
[٩] .مل:مسند.
[١٠] .قم:نچشيدند،مل:نچشيده بودند.
[١١] .قم،مل:زبانم.
[١٢] .مل:گنگ بود.
[١٣] .از قم،افزوده شد.