روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٣٩ - ترجمه
پديد آيد چون قبض ارواح كند و آن نگاه [١]بود كه بيمار را چشم رها شود و متحيّر بماند آن بود كه اين معراج بر او ظاهر شود او از حسن او [٢]متحيّر بماند جبريل- عليه السّلام- ازآنجا مرا بر پر گرفت [٣]و برآن معراج مرا به آسمان دنيا برد و در بزد.
گفتند:كيست [٤]؟گفت:جبريل است.گفتند:با تو كيست؟[١١٣-ر]گفت:
محمّد است.گفتند:محمّد را بفرستادند گفت:آرى.گفتند:
مرحبا به حيّاه اللّه من اخ و من خليفة فنعم الاخ و نعم الخليفة و نعم المجىء جاء، تحيّت كناد خداى او را از برادرى و خليفت [٥]كه نيك برادرى [٦]و نيك خليفهاى،و نيك آمدى [٧]،و در بگشادند و ما در رفتيم.من در آسمان دنيا مىرفتم،خروهى [٨]را ديدم موى گردن او سبز و سر و تن او سپيد كه از آن نكوتر سبزى و سپيدى نديدم [٩].پايهاى او در زير هفتم زمين بود و سر او در زير عرش،گردن دوتا كرده دو بال داشت كه اگر برافلاختى [١٠]به مشرق و مغرب برسيدى.چون شب به آخر رسد [١١]او پرّها برافلاجد [١٢]و به هم باززند [١٣]و خداى تسبيح كند و گويد [١٤]:
سبحان الملك [١٥]القدّوس الكبير المتعال لا اله الّا اللّه الحىّ القيّوم. چون آواز او بشنوند خروهان زمين [١٦]،جمله به آواز آيند و خداى را تسبيح كنند و بال برهم زنند.چون او ساكن شود،خروهان [١٧]زمين نيز ساكن شوند.
چون دگرباره او بجنبد و آواز كند به تسبيح،خروهان زمين همچونين [١٨]كنند به موافقت او و جواب او.رسول-عليه السّلام-گفت تا او را بديدم [١٩]،مرا آرزوى ديدار اوست تا دگرباره بازبينم او را.
ازآنجا بگذشتم به فريشتهاى رسيدم كه نيمۀ تن او از آتش بود و نيمهاى از
[١] .قم:آنگه.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز آب:آن.
[٣] .آط،آب،آز،لب:بر گرفت.
[٤] .قم:تو كيستى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:از خليفهاى.
[٦] .قم:برادر.
[٧] .قم:نيك آينده كه آمد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:خروسى.
[٩] .قم:نديده بودم،ديگر نسخه بدلها:نديدهام.
[١٠] .قم:برافراختى،ديگر نسخه بدلها:بر افراشتى.
[١١] .قم،آز:رسيد.
[١٢] .قم:برافراخت،ديگر نسخه بدلها:باز كند.
[١٣] .قم:باززد.
[١٤] .قم:خداى را تسبيح كرد و گفت.
[١٥] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:اللّه.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:چون خروسان زمين آواز او بشنوند.
[١٧] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:خروسان.
[١٨] .قم،آط:همچنين،ديگر نسخه بدلها:همچنين.
[١٩] .آج،لب:نديدم.