روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١١ - ترجمه
اين عذاب كه گفت: فَأَذٰاقَهَا اللّٰهُ لِبٰاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ .
آنگه ايشان را بر سبيل اباحت به صورت أمر گفت: فَكُلُوا ،بخورى [١]از آنچه خداى شما را روزى كرده است، حَلاٰلاً ،نصب او بر حال است از مفعول، طَيِّباً ، پاكيزه، وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللّٰهِ ،و نعمت خداى را شكر كنى اگر او را مىپرستى،و اضافت نعمت با او مىكنى.و معنى نه آن است كه اگر او را عبادت نمىكنى شكر جز او كنى،بل معنى آن است كه چون دعوى عبادت او مىكنى شكر او را كنى كه نعمت شما از اوست.و براى آن گفتيم كه اين اباحت است به صورت [٢]أمر،چه [٣]خداى تعالى اين را مريد نيست كه در ارادت اين غرضى نيست،و اين ارادت عبث باشد،و خداى تعالى منزّه است از عبث.چون اباحت كرد آنچه روزى است بيان كرد و آنچه نه روزى است،بل حرام است،تا از آن اجتناب كنند.
گفت: إِنَّمٰا حَرَّمَ ،به حقيقت خداى حرام كرد بر شما مردار آنچه جان از او برفته باشد نه به تذكيه و [٤]كشتن. وَ الدَّمَ ،و خون و گوشت خوك، وَ مٰا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّٰهِ بِهِ ،و هر ذبيحه كه عند آن نام جز خداى برده باشند و نه به نام خداى كشته باشند،اين جمله حرام است. فَمَنِ اضْطُرَّ ،هركه او مضطرّ شود و ضرورت او را به آن آرد كه از اين چيزهايش [٥]تناول بايد كردن [٦]، غَيْرَ بٰاغٍ وَ لاٰ عٰادٍ ،كه او باغى و عادى نباشد،و نصب«غير»بر حال است،و شايد كه استثنا بود.و اختلاف اقوال در باغى و عادى بگفتيم در سورة المائدة،و درستتر [٧]اقوال آن است كه«باغى»آن باشد كه خروج كند بر امام عادل،و«عادى»آنكه تعدّى كند بر غيرى [٨]در راه زدن.و گفتهاند:
«غير باغ»،أى غير طالب للميتة«و لا عاد»أى لا يتعدّى شبعه،يعنى بىآنكه طلب كند يا از رخصت در گذرد و آن مقدار كه [٩]امساك رمق بود بىآنكه كه به سيرى رساند خود را. فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ،خداى غفور و رحيم است،بيامرزد او را و بر او
[١] .آط:بخرى.
[٢] .قم:صورت.
[٣] .قم:ندارد.
[٤] .قم:به كشتن و تذكيت.ديگر نسخه بدلها:نه به كشتن و تزكيه.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:چيزهاش.
[٦] .همۀ نسخه بدلها قم:كرد.
[٧] .آط:درستر.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:بر غير.
[٩] .قم،آط،آب:را.