روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٢ - ترجمه
مىكردند و گفتند:رسنى از ليف تافته [١]و سر آن گره بر زده [٢]،بر سر او مىزدند تا كور شد و او مىگفت:خدا يكى است،تا او را بكشتند.و گفتند نيزهاى [٣]بر اندام او زدند و او را بكشتند.و ياسر را نيز در زير عذاب بكشتند.عمّار ياسر چون چنان ديد،گفت:بس [٤]فسوس باشد كه مرا در اسيرى بكشند [٥]،آنچه ايشان مىخواستند از دشنام و نابايست در حقّ رسول-عليه السّلام-بگفت.او را رها كردند.و ياسر و سميّه اول كس [٦]بودند در اسلام كه ايشان را بكشتند.قتاده گفت بنو المغيره عمّار را بگرفتند و در چاه ميمون كردند او را و گفتند:اگر به محمّد كافر شوى و الّا اين چاه بر تو بينباريم.او آنچه ايشان مىخواستند از او،بگفت به اكراه ايشان [٧]و دلش به ايمان مطمئن و ساكن بود.رسول را-عليه السّلام و الصّلاة-گفتند [٨]كه:عمّار كافر شد،گفت:
كلاّ إنّ عمّارا ملىء ايمانا من قرنه إلى قدمه و اختلط الإيمان لحمه [٩]و دمه ،گفت:عمّار پر از ايمان است از سر تا پاى [١٠]و ايمان با گوشت و خون او آميخته است.عمّار با نزديك رسول آمد-عليه السّلام-گريان و مىگفت:،يا رسول اللّه!شرمسارم از كلمتى كه نه به اختيار،بل به اكراه بر زبان من رفته است.
رسول-عليه الصّلاة و السّلام- [١١]چشم او مىسترد و مىگفت: [١٢]باكى نيست اگر دگربار در مثل اين حال گرفتار شوى و از تو خواهند تا مانند آن گويى،بگو كه بر تو حرج نيست.خداى تعالى در حقّ او اين آيت فرستاد و عمّار از جمله أجلاّ و بزرگان صحابه [١٣]است و او را در اسلام قدمى [١٤]و قدمى [١٥]تمام است.
راوى خبر گويد كه:آن روز كه مسجد رسول-عليه الصّلاة و السّلام-بنا مىكردند،رسول صحابه را تحريض و ترغيب مىكرد و مىگفت:هركس كه او
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:بافته بودند.
[٢] .قم:و سر آن را گره زده.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:نيزه.
[٤] .آز،لب:پس.
[٥] .آج،لب:بكشتند.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:كسى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+او را.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:خبر دادند.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:بلحمه.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز قم:به پاى.
[١١] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+آب.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها+هيچ.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها بجز قم+بوده.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها:قدم.
[١٥] .قم:قدمتى.