معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٥ - ٣ ـ ارائه نمونه
دفع شبههاى ديگر
از جمله شبهات، يكى نيز اينست كه چون روح بخواهد به بدن برگردد خدا از كجا مىداند كه كدام روح از آنِ كدام بدن است، زيرا از بدنها هيچ به جاى نمانده است.
و نيز، احياء و اعادهى حيات براى رسيدن به نتايج اعمال قبلى ست؛ خدا انبوه اعمال اين همه خلايق را از كجا مىداند؟ چه مىداند كه هر كس چه انجام داده است؟
بارى، شُبهه در واقع، در علم است؛ يعنى پس از دانستن اينكه خدا قدرت دارد، مادّه هم امكان پذيرش مجدّد روح را دارد، علم به اينكه كدام روح از كدام بدن است، مورد شبهه قرار مىگيرد.
در دو آيه، بيان متناسب با اين شبهه وجود دارد:
يكى سخنى از فرعون نقل شده است هنگامى كه حضرت موسى او را به دين حق دعوت كرد كه قوام آن به توحيد و معاد است:
طه / ٥١و٥٢: «قالَ فَما بالُ الْقُرُونِ الأُْولى قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتاب لا يَضِلُّ رَبِّي وَلا يَنْسى».
(فرعون گفت:) تكليف و حال گذشتگان چيست؟ (موسى در پاسخ) گفت: دانش آن نزد پروردگار من است و او نه گمراه مىشود و نه فراموش مىكند.
اين سؤال، نظير سؤالاتىست كه از ديگر منكران معاد نيز نقل شده است: «أَوَآباؤُنَا الأَْوَّلُون» ولى از جواب مىتوان استنباط كرد كه جهت سؤال فرق دارد، جواب فرعون اينست كه: بگو دانش آن نزد پروردگار من است كه نه گمراه مىشود و نه فراموش مىكند. بنابراين، جهت و سوى سؤال اين است كه: كه مىداند كه كدام بدن، مال كدام انسان است با اينكه علامت و تشخصّى باقى نمانده است؟ حاصل آنكه: خداى متعال هم بدنها را مىشناسد و هم اعمال همه را مىداند.
ديگر در سورهى «ق» است كه بعد از نقل شبههى منكران كه مىگويند دوباره زنده شدن بازگشتى دور و بعيد است؛ مىفرمايد:
ق / ٤٠: «قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الأَْرْضُ مِنْهُمْ وَعِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظ».
از اين آيه نيز مىتوان استنباط كرد كه شبههى آنان يا دستكم يكى از وجوه شبههى آنها، در مورد علم است. آيه مىفرمايد: مىدانيم چه اندازه از ايشان را زمين، مىكاهد (يعنى خاك مىشوند)، و نزد ما لوح محفوظىست كه اينهمه در آن ثبت است.
٣ ـ ارائه نمونه
بعد از دفع شبهات، از تمام جهات؛ شيوهى ديگرى را نيز قرآن بكار مىگيرد و آن اينكه