معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢ - خــداشناسى
دخان / ٨: «رَبُّكُمْ وَ رَبُّ ابائِكُمْ الاَوَّلين».
و از اين رو مناسب است توضيحى در بارهى اين دو كلمه داده شود:
«إله» بر وزن «فِعال» به معناى «مفعول» مانند «كتاب» به معناى «مكتوب» و معناى لغوى آن «معبود» است ولى مىتوان گفت در «إله» مانند بسيارى از مشتقّات، معناى شأنيت و شايستگى، لحاظ شده و از اين رو مىتوان آن را به «پرستيدنى» يا «شايستهى پرستش» ترجمه كرد، و بنابراين، نيازى نيست كه در جملهى «لا اِلهَ اَلاّ الله» صفت يا متعلّقى تقدير گرفته شود. در كلمه قرآن هم همين معنا مىتواند ملحوظ باشد: «ما، مِن شَأنِه اَنْ يُقْرَءَ». چيزى كه شايستهى خواندن است، خواندنى.
توضيح آنكه اگر «إله» به معناى «پرستش شده» باشد معناى «كلمهى توحيد» اين است كه كسى جز «الله»، «پرستش شده» نيست. در صورتى كه اشخاص و اشياء زيادى در جهان مورد پرستش قرار گرفتهاند، و از اين رو صفت يا متعلّقى تقدير گرفتهاند و چنين معنى كردهاند كه كسى جز الله «به حقّ» مورد پرستش واقع نشده است و نخواهد شد. ولى اگر معناى «اله»، «شايستهى پرستش» باشد و به اصطلاح معناى شأنيت در آن در نظر گرفته شده باشد ديگر نيازى به تقدير گرفتن صفت يا متعلّق نيست.
در اينجا ممكن است سؤال ديگرى مطرح شود كه اگر «اله» به معناى «شايستهى پرستش» است؛ چگونه در قرآن، جمع بسته شده و بر معبودهاى باطل نيز اطلاق گرديده است چنانكه در مورد گوسالهى سامرى، تعبير:
طه / ٩٧: «الهك».
و در مورد معبودهاى فرعون تعبير:
اعراف / ١٢٧: «آلهتك».
به كار رفته است؟.
پاسخ اين است كه اينگونه اطلاقات، بر حسب اعتقادات مخاطبين يا از زبان مشركان مىباشد و در واقع معناى آنها اين است: كسى يا چيزى كه به گمان گوينده يا شنونده «شايستهى پرستش» است، پس حتّى در اين موارد هم مىتوان گفت كه معناى شأنيت، لحاظ شده ولى به حسب اعتقاد گوينده يا شنونده نه به حسب واقع.
و اما «ربّ» كه در فارسى به «پروردگار» ترجمه مىشود در اصل، معنايى شبيه «صاحب اختيار» دارد چنانكه از موارد استعمال آن مانند «ربّ الابل» و «ربّة الدار» به دست مىآيد. و