معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٦ - شناخت
از آنِ انسانهايىاست كه در جامعه زندگى مىكنند؛ نه اينكه چيز جديد ديگرى نيز، مستقل از انسانها، براى خود، قانون داشته باشد.
با انكارِ آن دو پيشفرض (وجود و روح مستقل براى جامعه و قوانين مستقل براى آن) ديگر جايى براى جبر اجتماعى باقى نمىماند.
اگر هم قبول كنيم فرضاً كه جامعه حقيقتىاست و قوانينى هم دارد، چه كس گفته استكه اين قوانين بگونهاىاست كه براى هيچ فردى، اختيارى باقى نمىگذارد؟ شواهدى هم كه مىآورند، صادقانه گواهى نمىدهد؛ نظير آنكه مىگويد: وقتى در جامعهاى برهنه راه رفتن زشت است كسى نمىتواند، برهنه برود! خير، چنين نيست، شرايط اجتماعى باعث شده است كه تصميم بگيرد با لباس بيرون آيد؛ نه اينكه قوانين جامعه، بگونهاىاست كه اختيار را از او سلب مىكند؛ چنانكه وقتى آدمى از بوى چيزى يا مزهى آن متنفّر است هيچگاه اراده نمىكند كه آن چيز را بخورد؛ امّا آيا بدينمعنىاست كه او مجبور است؟ به هر حال، نه جبرالهى، نه جبر طبيعى و نه جبر فلسفى، هيچيك، حاوى چيزى كه موجب سلب اختيار انسان گردد؛ نيست.
***
شناخت
در بحث اختيار، روشن شد كه كمال انسان از آنجهت كه انسان است، كمالىاست كه با انتخاب و اختيار بدست مىآيد. پس مىتوانيم گفت: ويژگى تكامل انسان، از آنجهت كه انسان است تكامل اختيارىاست و اين همان است كه در آخرين آيهى سورهى احزاب، با عنوان امانتى كه آدمى آن را پذيرفته است، از آن ياد شده است:
احزاب / ٧٢: «إِنّا عَرَضْنَا الأَْمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَالْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَأَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلَهَا الإِْنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا».
ما (آن) امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتم، از كشيدن آن سرباز زدند و هراسيدند و انسان بار آن، بر دوش گرفت؛ همانا او ستمكار نادان است.
حافظ، دقيقاً با توجّه به همين آيه، اين بيت بسيار مشهور و بلند خود را ساخته است.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد *** قرعهى فال به نام من ديوانه زدند
در مورد بحثهاى فراوانى كه در اطراف اين آيه و تفسير آن آمده است، مىتوان به تفسير الميزان رجوع كرد.