معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩٧ - ١ ـ شناخت
مىدانيد متكلّمان مىگويند «قاعده لطف» ايجاب مىكند كه خدا پيامبران را مبعوث كند. آنها در توضيح قاعدهى لطف بيانهايى دارند كه شايد برخى مناقشهپذير باشد. در همين زمينه است كه اين سؤال مطرح مىگردد كه: اصولاً وجوبِ چيزى بر خدا به چه معنى ست؟ مگر عقل براى خدا رسالهى عمليّه مىنويسد؟!
با توجّه به اين بيان كوتاه مىتوان جواب آن شبههها را يافت و بيانى عرضه كرد كه اين نقائص را نداشته باشد، اين بيان، داراى دو مقدّمه است:
١ ـ غرض الهى از آفرينش انسان در اين جهان اينست كه آدمى، با اختيار خود، اين راه را طى كند.
٢ ـ عقل انسان، براى شناخت راه درست از نادرست، كافى نيست.
پس، «بايد» پيامبران مبعوث شوند. اين «بايد»، فرمان، نيست، بلكه همان ضرورت بالقياس است. يعنى با توجّه به اينكه انسان بايد به هدف تعيين شده از سوى خدا برسد و عقل مىبيند كه مقدّمات حصول اين امر، ناقص است؛ حكم مىكند كه بايد راه ديگرى نيز، باشد. اين «بايد» چيزى جز كشفِ تلازم بين اين مبانى، نيست.
اگر خدا مىخواهد به غرض و مقصودش از آفرينش آدمى برسد [كه مىخواهد]؛ بايد راه شناخت، در اختيار انسان قرار گيرد و چون آنچه در اختيار همهى انسانهاست، كافى نيست، پس بايد راه ديگرى وجود داشته باشد.
به هر حال، ترديدى نيست كه علم انسانهاى عادى، بسيار محدود است. قبلاً گفتيم كه قرآن براى انسان، از يك نظر، دو نوع علم قائل است: علم عادى و علم غير عادى.
دانش عادى، آنست كه چه حصولى و چه حضورى، در اختيار همهى انسانهاست.
علم غير عادى، دانشىاست كه ويژهى برخى انسانهاست، ايضاً چه حضورى و چه حصولى.
علم نبوّت، از انواع علوم غير عادىاست كه در اختيار پيامبران قرار مىگيرد و از آنها به ديگران انتقال مىيابد.
امّا اينكه حقيقت وحى، چگونه علمى ست، آيا حصولىاست يا حضورى، جاى بحث و كاوش است و چون ما حقيقت وحى را درنيافتهايم، دقيقاً نمىتوانيم دربارهى آن قضاوت كنيم اجمالاً مىتوانيم گفت كه در اين زمينه نيز، يك علم حضورى وجود دارد و يك علم حصولى. در برخى موارد از وحى، به طورى كه از قرآن يا روايت برمىآيد كه كلام به پيامبر القاء يا نوشتهاى به او ارائه مىشود، گرچه رؤيت مكتوب و يا شنيدن كلام از طريق علم حضورى مىباشد ولى انعكاس معناى آن در ذهن، علم حصولى است. نيز ممكن است برخى از انواع وحى،