معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٧٠ - ٥ ـ پيدايش گياهان از ريزش باران
كه شكافتيم... رويانديم. كتاب گياهشناسى احتياج به اين تأكيدات ندارد؛ آبى مىآيد، زمينى شكافته مىشود و گياهى مىرويد. امّا در قرآن، گام به گام و كلمه به كلمه مىفرمايد: «ما» كرديم... ما كرديم. اين تعليم را نبايد فراموش كرد: در سراسر قرآن اين نكته را بارها و بارها يادآورى شده است كه ما همه چيز را از «الله» ـ جلّ اسمه ـ بدانيم وگرنه؛ خواندن هزار بار كتاب گياهشناسى بدون فهم اين نكته، ذرّهاى ارزش معنوى ندارد.
در قرآن از سيب و پرتغال ـ كه در عربستان نمىرويد ـ نامى برده نشده است. پيداست كه آيات با توجّه به آنچه مورد توجّه مردم در آن زمان منطقه بوده؛ نازل شده است.
انتخاب مثالهاى ويژه، و اسلوبهاى خاص در بيان برخى از مطالب؛ بدين دليل است كه يكى از اهداف نخستين قرآن، هدايت مردم منطقه وحى، بوده است:
انعام / ٩٢: «وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى».
تا بيم دهد مكّه را امّا نبايد اين نتيجهى نادرست را گرفت كه احكام قرآن نيز، از آنِ همان زمان است. اينها دو مسألهى متفاوت هستند: طبيعى است كه يك كتاب است و يك زبان. ممكن نيست كه در آنِ واحد، هم فارسى باشد و هم تركى و هم عربى و... بلكه ناگزير به يك زبان بيشتر نمىتواند باشد:
شعراء / ١٩٥: «بِلِسان عَرَبِيّ مُبِين».
و همانگونه كه نمىتوان گفت چون عربى است پس ويژه اعراب است؛ همينطور هم، احكام آن تنها براى اعراب نيست، امّا اين مثالها و اسلوبها به خاطر آنست كه در آن منطقه نازل شده و ناگزير هنگامى كه به يك زبان خاصّ بيان مىشود بايد در چهار چوب عادات و فرهنگ و امثلهى همان فرهنگ؛ بيان شود.
كتاب گمراه و بدى در لندن ديدم،(از نوع همان دشمنىهاى ديرينهى دشمنان اسلام در طول تاريخ) كه در آن آمده بود: «قرآن هنگامى كه وعدهى نيكو مىدهد مىگويد:
بقره / ٢٥: «جَنّات تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَْنْهار».
باغهاى كه در فرو دست آنها، رودها جارى است. و نتيجه گرفته بود كه پيداست اين آيات براى مردمى نازل شده است كه رنگ باغ و آب جارى، نديده بودهاند ولى اگر در شمال اروپا نازل شده بود كه مردم از آب و نهر و درخت خسته شدهاند، مىگفت خداوند به شما سرزمينهاى پر آفتاب مىدهد تا لذّت ببريد. و يا مىگويد خدا حورالعين مىدهد:حُورٌ مَقْصُوراتٌ فِي الْخِيام؛ اگر زنهاى لخت اروپارا مىديد، به اين چيزها وعده نمىداد. زيرا مردم اروپا ازاين چيزها سير شدهاند؛ تازه نه در خيمهها، در كاخها».