معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٣ - دنباله بحث در كليّات افعال الهى
فرشتگان زيردست؛ در سطح نازلتر؛ ارادهى خدا در ملك الموت ظاهر مىشود، ملك الموت به زيردستان فرمان مىدهد و هر كدام جان كسى را در موقع معينى مىگيرند. پس اين نسبتها صحيح است، هم رسل گرفتهاند (فرستادگان خاصى كه مباشرةً و مستقيماً جان مىگيرند) و هم ملك الموت؛ زيرا اينها تحت فرمان ملك الموت هستند؛ و هم خدا مىگيرد براى اينكه ملك الموت هم خودش مستقيماً و مستقلا كارى انجام نمىدهد و همهى اين تأثيرات در طول تأثيرات طبيعت است يعنى اين بدان معنى نيست كه كسى بدون اينكه قلبش خراب شود، معدهاش خراب شود، كبدش خراب شود، مىميرد يا مثلا بدون اينكه ضربهاى به مغرش وارد شود؛ كشته شود. در سطح طبيعت، اينها انجام مىگيرد اما همهى اينها تحت تدبير يك نيروى فوقانى ست، شما كه سيب را با كارد پوست مىگيريد، كارد است كه پوست سيب را مىگيرد يا شما؟ اگر شما گفتيد من سيب را پوست گرفتم دروغ نگفتهايد و اگر كسى بگويد: كارد است كه مىبُرد؛ به اعتبارى درست گفته است ولى كارد در اختيار شماست و شماييد كه كارد را براى بريدن سيب استخدام كردهايد؛ مثال ديگر رانندهاى است كه پشت ماشين مىنشيند و ماشين را راهنمايى مىكند؛ آيا فرمان است كه ماشين را راهنمايى مىكند يا راننده است يا هر دو؟ اگر فرمان نباشد كه ماشين به سمت راست و چپ نمىرود، اما اگر دست راننده هم نباشد فرمان پيچيده نمىشود. و اگر مغز و ارادهى راننده هم نباشد دستش حركت نمىكند. پذيرفتن اينكه قوانين مكانيكى موجب حركت اتومبيل مىشود يا قوانين فيزيكى؛ تبديل ماده به انرژى يا پيدايش انرژى مكانيكى و امثال اينها، به اين معنى نيست كه رانندهاى در كار نيست. بخاطر اينكه عوامل طبيعى كار مىكند، آنجا هم همينطور است. شما كه قلم به دست مىگيريد و مىنويسيد؛ اگر قلم نباشد چيزى نوشته نمىشود اما آيا اگر شما نباشيد نوشته مىشود؟ شخص مادى و طبيعى چشمش را به عوامل طبيعى محصور مىكند و عامل فوق طبيعى را كه بر او حاكم است و تسلط دارد نمىبيند. كوشش انبياء بر اين است كه ما قدرى چشم را باز كنيم و پشت اين پرده را هم ببينيم. پشت اين ديوار ر ا هم تماشا كنيم و فكر نكنيم در همين سطح طبيعت منحصر مىشود. فوق اينها عوامل و عوالمى ست. نيروهايىاست كه اينها تجلياتى از آن نيروهاست و اينها ابزارهايىاست در دست بعضى از آن نيروها، نه اينكه اينها مستقلا خود، مؤثر باشند و چيز ديگرى در كار نباشد. اگر قرآن تكيه مىكند بر اينكه اين كارها را خدا مىكند، براى اين است كه ما خدا را فراموش كردهايم. همه طبيعت را مىبينند ولى قرآن مىخواهد آن را كه ما توجه نداريم به يادمان بياورد نه بدين معنا كه اينهايى كه مىبينيم غلط