معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٤ - شبهه هاى جبرى ها و پاسخ به آنها
يونس / ١٠٠: «وَما كانَ لِنَفْس أَنْ تُؤْمِنَ إِلاّ بِإِذْنِ الله».
يعنى حتّى ايمان و كفر انسان محكوم اذن الهى ست.
نيز، آياتى در مورد قضا و قدر وجود دارد دالّ بر اينكه آنچه انجام مىدهيد در كتابى نوشته شده و هيچ چيز خارج از حوزههاى قضا و قدر الهى تحقّق نمىيابد.
امّا بايد دانست كه قاهريّت مشيّت و اراده و اذن و قضا و قدر خداوند در مورد انسان، به معنى نفى اختيار نيست؛ زمانى چنين است كه اينها جانشين اختيار شوند؛ يعنى يك كار، يا بايد به ارادهى ما انجام شود يا به اراده خدا، كه در صورت اخير، ارادهى خدا، ارادهى ما را نفى مىكند ولى ارادهى خدا و انسان، در عرض هم نيستند و ارادهى خدا جانشين ارادهى انسان نمىگردد؛ بلكه در طول يكديگرند: كارى كه با ارادهى انسان صورت مىگيرد، اين كار با مبادى و آثارش، «يكجا» تحت ارادهى خداست. كار ما، با ارادهى خود ما، رابطهى علّل و معلولى دارد.[١] ما بايد اراده كنيم تا كارى انجام گيرد؛ تا اراده نكنيم، كار تحقّق نمىيابد امّا همين علّت و معلول و نيز مبادى ديگر، همه، متعلّق ارادهى الهى ست. علّت قريب و مباشر اين كار، ارادهى انسان است پس ارادهى الهى در طول ارادهى انسان است.
با اينكه در اين سلسله علل و معاليل، علّت و معلولى هست؛ امّا همه محكوم ارادهى الهى ست. اصولاً كُلّ نظام، متعلّق ارادهى الهى ست؛ تا ارادهى الهى نباشد؛ اين نظام، موجود نمىشود اگر ارادهى خدا نباشد، نه ما كه مريديم وجود خواهيم داشت و نه مرادى و نه ارادهى! زيرا چنانكه گفتيم ارادهى ما و خدا در طول يكديگرند و مُنافاتى ندارد با اين كه همهى اين نظام بكلّى متعلّق ارادهى الهى باشد. اين كليد حلّ همهى اين مسائل است، در اذن، مشيّت، قضا و قدر و... كه هيچكدام جانشين ارادهى انسان نيستند، بلكه نظامىاست فراسوى نظامِ علّت و معلولِ اين جهانى. آياتى در مقام بيان توحيد افعالى هستند و مىخواهند انسان را از جهلى كه نسبت به خود و خدا دارد خارج كنند؛ آدمى خيال مىكند در انجام كارهايش مستقل است؛ اين توهّم باطل است (و اكثر انسانها به ان مبتلايند). قرآن كريم مىخواهد مردم را ازاين غفلت، بيدار كند تا گمان نكنند كه مستقلّند و چه خدا باشد، چه نباشد و بخواهد يا نخواهد آنان هستند و كارشان را انجام ميدهند؛ قرآن مىخواهد نشان دهد كه ارادهى الهى، فوق ارادهى انسانهاست:
[١] البته نه علّت تام بلكه جزء العلّه.