معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٦ - هدف افعال الهى
جاى سؤال و چرا هست كه چرا به بندگان نفع برساند؟ پس هدف نهائى اين نيست. هدف غائى چراى غائى ندارد. مثلا مىپرسيم چرا كتاب را برداشتى؟ ـ براى مطالعه. براى چه مطالعه؟ ـ تا درس بخوانم. چرا درس بخوانى؟ ـ براى با سواد شدن. چرا با سواد شوى؟ ـ چون خدا راضى باشد. ديگر چرا ندارد. ممكن است كسى بگويد مىخواهد با سواد شوم تا مردم احترام گذارند. چرا مردم احترام گذارند؟ ـ چون خوشم مىآيد؟ چرا خوشت مىآيد؟ ديگر چرا ندارد.
پس هدف نهائى هر چه بود چرا ندارد. اگر گفتيم خدا ماه و خورشيد را آفريد براى استفادهى بندگان، بعد سؤال مىشود چرا بندگان استفاده كنند؟ ـ براى اينكه بكمال برسند. چرا بكمال برسند؟ ـ چون ذات خدا اقتضاء مىكند. ديگر بعد از آن «چرا» ندارد، خدا يعنى كسى كه نفع بندگانش را مىخواهد. لازمهى خدايى است، وجود خدا وجودى است كه اقتضايش نفع رساندن به ديگران است، اين مبدأى در ذات الهى دارد. خدا اينگونه است، خدا رحمان است، صفتى كه مخصوص ذات اوست، رحمانيت مطلق و فياضيّت خاصيت خداست (البته اينها تعابير مسامحهآميزى است) خدا يعنى كسى كه فيّاض باشد. اين چرا ندارد. پس هدف نهائى بر مىگردد به آنچه كه لازمهى ذات الهى است و مقتضاى اسماء حسناى الهى و صفات علياى الهى است. به زبان فلسفى چنين مىشود كه هدف خود ذات است و به زبان عرفانى اينكه خدا دوست دارد كه صفات او تجلّى كند و بالاخره كارى كه انجام مىدهد براى خود اوست چون خودش را دوست دارد و البتّه نه اينكه نفعى عائدش مىشود بلكه چون خودش را دوست دارد، آثار خود را دوست دارد و ايجاد مىكند.
پس هدف از فعل، زائيده نمىشود بلكه مقدم بر فعل است، اين حاصل همان مطلبى است كه گفتيم در فعل الهى علّت غائى و فاعلى يكى است.
صرف نظر از علت نهائى كه خود ذات است؛ علل متوسطهاى در خارج از ذات مىتوان قائل شد. اين علل در واقع علل غائى مخلوقات است نه غايات خدا، منافعى است كه عائد مخلوقات مىشود، علت غائى در ذات او كامل بودن خود است. پس صرف نظر از آن علت نهائى غائى و غاية قصوى كه اوست مىتوان افعال الهى را با غايات متوسطهاى تعليل كرد كه اين غايت در واقع غايات مخلوقات و كمالات مربوط به مخلوقات است و ظهور كمالات اوست.
با اين مقدمه روشن شد كه مىتوان افعال الهى را به يك معنى به غاياتى تعليل كرد كه آن غايات عين ذات الهى نيست. و اين مقدمهاى بود بر اساس تفكر عقلانى و فلسفى يعنى غير از تحليلات لغوى و مفهومى مبناى استدلال عقلى داشت؛ اما از نظر قرآن چگونه است؟