معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٤ - تجرّد روح
و به كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشدهاند و در پىاند بشارت مىدهند كه بيمى برايشان نخواهد بود و نيز محزون نخواهد شد.
از اين آيه كاملاً روشن مىشود كه حيات شهداء به معنى زنده بودن نامشان نيست.
***
در اينجا اين بحث پيش مىآيد كه مقتولين در سبيل خدا، اين حيات را دارند، اگر ديگران هم داشته باشند امتيازى براى شهداء محسوب نيست در حاليكه شما مىگوييد روح همهى انسانها چه كافر و چه مؤمن، و چه شهيد و چه غير شهيد، زنده و باقى ست.
به اين اشكال، پاسخهاى مختلفى داده شده استكه دنبال كردن همهى آنها از حوصلهى بحث ما خارج است و به ذكر دو پاسخ، بسنده مىكنيم:
١ ـ حيات شهداء، حيات ويژهاى ست؛ تنها بقاء روح نيست كه بگوييم موجود زندهاى ست. انسان حيات را براى التذاذ و سعادت مىخواهد؛ اگر كسى با روح باقى، در عذاب باشد مطلوب نيست؛ آيهاى داريم:
اعلى / ١٢و١٣: «لا يَمُوتُ فِيها وَلا يَحْيى».
كه مىفرمايد كافران در دوزخ چنان در عذابند كه نه مردهاند و نه زنده. و مىدانيم كه اگر زنده نباشند عذابى را درك نمىكنند، پس منظور اين است كه حيات مطلوبى ندارند و آرزو دارند بميرند:
زخرف / ٧٧: «وَنادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُون».
به مالك دوزخ مىگويند: هرچه عذاب كشيديم بس است، به خدا بگو جان ما را بگيرد! جواب مىدهد مرگى در كار نيست، بايد در عذاب باشيد!
پس حيات شهداء نيز، حيات ويژهاىاست كه لازمهى آن، روزى خوردن نزد خدا و شاد بودن است. پس در لفظ حيات در آيه تصرّف مىكنيم و مىگوييم منظور، حيات خاصّ است يعنى حيات مطلوب.
٢ ـ آنچه ويژهى شهداء است حيات به اوصاف مذكور در آيه است. بين اين دو جواب، فرق دقيقى وجود دارد و آن اينست كه در جواب اول در لفظ حيات، تصرّف مىكرديم و آنرا بمعناى حيات مطلوب و سعادتمندانه مىگرفتيم، امّا در جواب دوّم، تصرّفى در حيات نمىشود بلكه بوسيله اوصاف مذكور در آيه، مقيّد مىگردد.
تجرّد روح
تا اينجا از چند دسته از آيات بهره برديم كه جزئى از وجود انسان پس از مرگ باقى مىماند و از جهت دوام و بقاء، مستقل از بدن است و قوام انسانيّت همه، به همان است و آن روح مىباشد.