معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٦ - وساطت در تدبير
دوست هستيم بايد او را ببرى بهشت. خدا هم چون از او شرم مىكند و حساب مىبرد، مىگويد: حرف شما را زمين نمىگذارم و مىبرم بهشت. اين شرك است چون شفاعت استقلالىاست. اما اگر خود خدا چنين قانونى را قرار داده باشد و كسانى را معيّن كرده باشد كه در موارد معيّنى، نسبت به اشخاص ميعنى براى رحمت، وساطت كنند و باعث شوند بيش از آنچه خودشان ابتداءً استحقاق دارند از رحمتهاى خدا استفاده كنند؛ اين مورد تأييد قرآن است. رحمتهاى خدا از تفضلات است و خدا حق دارد كه به بعضى از بندگانش يا به همهى ايشان بيش از استحقاق خودشان رحمت كند. ولى براى اين هم يك كانالى قرار داده و ضوابطى قائل شده است. كسانى كه فقط از راه اعمالى كه انجام دادهاند مستقيماً مورد پاداش قرار مىگيرند، يك حساب دارند، كسانى هم هستند كه به واسطهى بعضى اعمال، استحقاق پيدا مىكنند كه غير مستقيم از رحمت خدا (بيش از آنچه مستقيماً استفاده مىكنند) استفاده مىكنند. مثالى مىزنيم: كسانى هستند كه فقط نان خود را مىخورند، ولى كسانى هم هستند كه لياقت پيدا مىكنند ميهمان هم بشوند، اما لياقت ميهمان شدن را بايد كسب كنند. بى علت كسى را ميهمان نمىكنند؛ ميهمان شدن نسبت به پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و ائمهى اطهار(عليهم السلام) و اولياء ديگر خدا، در روز قيامت حق است، اما هر كس هم حق چنين ميهمانى را ندارد. به هر حال، قرآن مىفرمايد:
انبياء / ٢٨: «وَ لا يَشْفَعُونَ اِلاّ لِمَنِ ارْتَضى».
يعنى ملائكه شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه خدا بپسندد. و اين بدان معنىاست كه شرايطى كه خدا قايل شده است در آن شخص باشد. آن وقت شفاعتش مىكنند. امثال اين موارد در قرآن زياد است كه شفاعت را از طرفى منوط به اذن الهى كرده و از طرفى دايرهى آن را به كسانى محدود ساخته است كه مورد رضايت الهى باشند. پس اعتقاد به شفاعت هم با توحيد منافات ندارد، بلكه از شؤون توحيد است. بر اين چند نكته، تكيه كردم چون عوامل شناخته شده يا ناشناختهاى، در دهههاى اخير روى اين مسائل خيلى تبليغ كردهاند كه البته در خيلى از موارد معلوم شده است كه اينها با پولهاى دولت عربستان ترويج و تبليغ مىشود و شايد بعضى از آنها كه هنوز براى بنده معلوم نشده است براى ديگران معلوم شده باشد و شايد بعضى از آنها هم از نادانى و حماقت كسانى باشد كه آنها را مطرح و تبليغ مىكنند به هر حال بر اين مطلب، خيلى تكيه شده است كه اعتقاد به اينكه پيغمبر و امام شفا مىدهند يا مرده را زنده يا شفاعت مىكنند و نيز توسلات و مانند اينها، شرك است! به خيال اينكه مردم را از اعتقاد به امور معنوى و غيبى جدا كنند و لياقت مددهاى غيبى را از آنها بگيرند. اما خوشبختانه يكى از