معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١٠ - قسم سوّم قدرت اجتماعى انسان
(امّا) آنها از آندو چيزى مىآموختند كه با آن بين زن و مرد را به هم مىزند. هاروت و ماروت آزمون الهى براى مردم بودند، خودشان مىگفتند از ما چيزى بياموزيد كه به نفعتان باشد:
بقره / ١٠٢: «وَما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاّ بِإِذْنِ الله».
آنان (جادوگران) به كسى زيانى نمىزنند مگر به اجازهى خداوند.
به هر صورت، چنين چيزى مورد تأييد است كه مىتوان كارى كرد كه بين زن و شوهر، اختلاف ايجاد شود و امّا آيا اين از قبيل تصرّف در ادراك است يا چيز ديگرى ست، درست نمىدانيم هر چند ظاهراً از نوع تصرّف در ادراك است.
بارى، از بين ادّعاهاى بيشمار اهل سحر، چيزى را مىتوان پذيرفت كه قرآن بيان فرموده، و آن عبارتست از تصرّف در ادراكات و حالات روانى انسانهاى ديگر، چنين قدرتى را خدا به انسان داده و راه آن كم و بيش باز و قابل تعليم و تعلّم است.
قسم سوّم: قدرت اجتماعى انسان
انسان با مايههاى فطرى كه خدا بدو داده است مىتواند در انسانهاى ديگر تأثير عادى بگذارد و آنها را به نفع خود استخدام كند و بكار گيرد.
اين نيز دو نوع است: نامطلوب و مطلوب.
مطلوب يعنى از نوع تعاون و همكارى.
آيات دسته اوّل:
بقره / ٢٥٨: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللهُ الْمُلْك».
آيا نمىنگرى به آنكه با ابراهيم در مورد خدا كلنجار مىكرد كه خدا به او پادشاهى داده بود.
زبان خدا در قرآن، زبان توحيد است و همه چيز را به خود نسبت مىدهد و مىفرمايد:
به نمرود هم خدا قدرت داده بود (اينجا در مقام بحث از مشروعيّت يا عدم مشروعيّت آن نيستيم)؛ سپس با زبانى طعنآميز ميفرمايد:
نمرود به پاس آنكه خدا به او نعمت پادشاهى داده بود در مقام مُحاجّه با ابراهيم برآمد!
زخرف / ٣٢: «وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا».
برخى را بر برخى ديگر به رُتبهها برترى دادهايم تا يكديگر را مورد تسخير قرار دهند.
برخى قدرت بدنى بيشتر، برخى هوش بيشتر، برخى تدبير بيشتر و... دارند و اين