معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٧ - هدف آفرينش جهان و انسان
اصل آفرينش و اعطاى وجود به مخلوقات، مقتضاى صفات علياى الهى است و در انجام كارهاى آفرينش و تدبير عالم چيزى خارجِ ذات منظور نيست.
آنچه را خداى متعال مىافريند بحسب فرض عقلى يا موجودى است كه در لحظهى وجود، تمام كمالاتى را كه برايش ممكن است واجد مىشود (گو اينكه تعبير لحظه در اينجا صحيح نيست). به عبارت ديگر مخلوقات خدا يا مجرّدند يا مادّى و متعلّق به مادّه. اگر مخلوقى مجرد تام باشد بنابه فرض عقلى (كه اثباتش مسألهى ديگرى است) تمام كملات وجودى را خواهد داشت و ديگر حالت منتظرهاى براى او نيست. چنين موجودى مافوق مكان و زمان است، بنابراين تحول و تغيير، انتقال از جايى به جايى ديگر و امثال آن، در او ممكن نيست. رشد و تكامل و ازدياد كمالات در او فرض نمىشود، هدف وجودى چنين موجودى خارج از وجودش نيست، نمىتوان گفت: اين موجودى كه تكامل و رشد ندارد براى چه آفريده شده؟ آيا براى كمال ديگرى آفريده شده؟ اين معقول نيست.
به عبارت ديگر: چنين موجودى آفريده مىشود براى اينكه رحمت الهى را دريافت كند بر حسب مرتبه وجودىاش. ديگر مسألهى استعداد پيدا كردن يا شكوفايى استعداد در او مطرح نيست، چون استعدادى ندارد، همه فعليت است.
ولى اگر موجودى مادى بود، مادىِ محض مثل جسمانيات يا مجرد متعلق به ماده مانند نفوس متعلق به بدن؛ اين موجودات هدفى در وجود غير از اصل وجود دارند يعنى هدف هستى و وجودشان كمالاتى است كه كسب مىكنند، در چنين مخلوقاتى مىتوان گفت خدا اينها را در اين ظرف تغيير و تكامل آفريده است تا به كمالاتى كه لايقش هستند برسند و استعداد فيض بيشترى پيدا كنند، لياقت رحمت بيشترى پيدا كنند. عالمى كه ما مىشناسيم و با آن سر و كار داريم و به تعبير قرآن (سموات و ارض و ما بينهما) عالمى است مادى و جسمانى كه در ظرف زمان و مكان موجود است و داراى تغيير و تحول است، بنابراين ممكن است كه سؤال شود هدف از آفرينش اينها، غير از دريافت اصل هستى و رحمت الهى چيست؟
پاسخ كلى آن اين است كه آفرينش اينها براى تكامل و استعداد كمالات بيشتر است.
ممكن است بگويد چرا خداوند به اين موجودات همهى كمالاتشان را، همان از نخست، نمىبخشد؟ چرا درختى كه لياقت رشد و دادن يك خروار سيب پس از ده سال را دارد؛ از همان اوّل با يك خروار سيب آفريده نمىشود؟ چرا حيوانى كه از اول در تخم يا رحم مادر به