معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٦ - توضيحات
حيات پيدا مىكند فرضاً مردهاى را حضرت مسيح(عليه السلام) زنده كردهاند، نمىفهميم كه چه كرده است كه زنده شده است. اينجا بايد «تحيى» بگوييم ولى يك بار چنين است كه سؤال از كيفيّت زنده كردن است. رسيدن به پاسخ اين سؤال ممكن نيست مگر آنكه ارادهى خدا، به وسيلهى او انجام پذيرد، به عبارت ديگر خود در مجراى ارادهى خداوند قرار گيرد. تا خود شخص در سلسلهى علل قرار نگيرد، فعل خدا را درك نمىكند. لذا خدا به او فرمود: خودت آنها را بكش، تكه تكه كن و خود آنها را فرا خوان تا بيايند تا در درون خود رابطه بين خويش و آنها را ببينى.
پس مفاد آيه اينست كه ابراهيم مىخواست حقيقت فعل خدا را بيابد نه اينكه از طريق آثار؛ برسد. آنچه موجب اطمينان قلب مىشود، رؤيت و مشاهده است، در حاليكه چيزهايى كه از راه دليل به دست مىآيد، دانستن است؛ ديدن نيست. ديدن شهود است و از راه آثار نيست.
شايد اينكه در آيه مىفرمايد: «اولم تؤمن» آيا ايمان ندارى؛ براى آن بوده است ابراهيم بگويد«بَلى» آرى، دارم، تا بعدها دانسته شود كه ابراهيم مىدانسته است و شبههاى در اين زمينه پيش نيايد. زيرا وقتى خدا سؤال مىكند؛ استفهام حقيقى نيست، زيرا خدا ـ اليعاذ بالله ـ جهل ندارد پس حكمتى در سؤال او نهفته است.
***
برخى از كسانى كه به دل بيمارند؛[= الّذين فى قلوبهم مرض] گفتهاند: ابراهيم، تنها مىخواست بداند مرده چگونه زنده مىشود و پاسخ شنيده است: پچنين و چنان كن معناى آيه اين نيست كه واقعاً چنين كارى را انجام داده است!
«صُرهُنّ اليك» هم يعنى: پرندگانى را كه دستاموز كردهاى و با تو مأنوس شدهاند فراخوان نزد تو خواهند آمد. باز بدينمعنى نيست كه واقعاً ابراهيم چنين كرد.
اين تُرّهات، به راستى جرأت ورزيدن نسبت به قرآن ارجمند است. حرفهايى كه اگر در رُمان نيز نوشته مىشد، خنده بر مىانگيخت آيا عمل هر كبوتر بازى كه كبوترهاى دستآموز خود را فرا مىخواند و آنها مىآيند؛ دليل بر اين است كه خدا مردهها را زنده مىكند!
از موارد ديگرى كه در قرآن سخن از «احياء موات» رفته است، آيات:
آل عمران / ٤٩: «...وَأُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ الله».
و
مائده / ١١٠: «وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي».
كه در مورد مسيح(عليه السلام) است.