معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٧ - استدلال عقلى بر توحيد
بركات بزرگ انقلاب ما اين بود كه اين مسائل را عينى كرد و ديگر احتياجى ندارد به اينكه ما در مدرسه بنشينيم و بحث كنيم و با آيات و روايات اثبات كنيم كه چنين چيزهايى هست، مردم ما و رزمندگان ما هر روز در صحنههاى جنگ، چنين چيزها را با چشم خود مىبينند، آنقدر اين مسائل تكرار شده است كه هر كس پا در جبهه مىگذارد، مطمئن مىشود كه چنين حوادثى هست و چنين حقايقى در پشت پردهى طبيعت وجود دارد و چنين مددهاى غيبى در كار است، دستهايى هست كه فوق عوامل طبيعت در جهان كار مىكند، دعاها، توسلها، گريهها و زارىها، در جذب اين عوامل و رحمتها و مددهاى غيبى فوق العاده مؤثر هستند. بحمدالله اين بركت هم در سايهى انقلاب نصيب ملت ما شده است و اين اعتقاد به طور رايج در همهى جوانهاى ما بعد از انقلاب و به خصوص بعد از شروع جنگ تحيملى شيوع پيدا كرده است و اعجاز و كرامت اولياء خدا را مردم به راى العين ديدهاند.
استدلال عقلى بر توحيد
آيا توحيد كه [نصابش بيان شد] در قرآن مورد استدلال قرار گرفته است يا قرآن تنها به عنوان يك مطلب مسلّم كه بايد آن را پذيرفت و خود افراد موظف هستند كه دليل آن را پيدا كنند يادآورى فرموده است؟ پاسخ اين است كه در خود قرآن دليلهايى براى توحيد ذكر شده و اين دليلها عيناً داراى اسلوب منطقى و مبتنى بر روش قياسىاست و در اين گونه موارد بايد از آن استفاده شود. آيهاى در سورهى انبياء هست كه مىفرمايد:
انبياء / ٢٢: «لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ اِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا.».
«اگر در آسمان و زمين غير از الله خدايانى مىبود آسمان و زمين فاسد شده بودند» روشن است كه اين يك نوع استدلال است و به اصطلاح منطقى مىگويند اين يك قياس استثنايى ست. كسانى كه با منطق آشنا هستند، مىدانند كه قياس به دو صورت تشكيل مىشود قياس استثنايى و قياس اقترانى؛ در قياس استثنايى ملازمهاى بين دو شئى اظهار مىشود، بعد يكى از آن دو شئى، اثبات يا نفى مىگردد و شكلهاى خاصى دارد كه در كتابهاى منطقى ذكر شده است. مثلا مىگويند: اگر خورشيد طلوع كرده باشد روز موجود است بعد مىگويند ولى روز موجود است و نتيجه مىگيرند كه پس خورشيد طلوع كرده است.
يا مىگويند ولى روز موجود نيست. و نتيجه مىگيرند پس خورشيد طلوع نكرده است. اين مثال رايجىاست كه در كتابهاى منطقى ذكر مىكنند؛ اينجا هم ملازمهاى بين تعدّد آلهه و فساد