معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢ - توحيد ذاتى ـ صفاتى ـ افعالى
تزاحم است. وقتى مىخواهند يافتههاى خودشان را در قالب الفاظ بريزند اصطلاحاتى را به كار مىبرند، باز فراموش نكنيم كه بحث در تعيين مصداق نيست كه واقعاً آيا هر كسى اصطلاحات عرفانى را به كار مىبرد عارف است يا عارف نماست. يعنى با تكلف، چيزهايى را از ديگران ياد گرفته و به خودش نسبت مىدهد. غالباً كسانى كه ادعاى عرفان مىكنند از اين قبيلاند. خودشان چيزى نيافتهاند. چيزهايى از ديگران شنيدهاند، خوششان آمده، پذيرفتهاند و آنگاه اين الفاظ را به كار مىبرند معلوم نمىشود كه آيا واقعاً هم چيزى از اينها سر درآوردهاند و چشيدهاند يا فقط الفاظى را از ديگران ياد گرفتهاند؟ ما انبياء و ائمهى اطهار سلام الله عليهم اجمعين و دستپروردگان كامل آنها را عارف حقيقى مىدانيم. كسان ديگرى آيا واقعاً به عرفان حقيقى رسيدهاند يا نه؟ شناخت آنان براى ما كار آسانى نيست؛ مگر كسانى كه داراى مراتبى از عرفان هستند بتوانند با علائم و آثار و يا با احاطهى نفسانى، طرف را بشناسند ولى عموم مردم نمىتوانند بفهمند كه آيا كسانى كه سخنان عارفانه مىگويند خودشان هم چيزى يافتهاند يا فقط الفاظى از ديگران به عاريت گرفتهاند، كسانى كه عارف حقيقى هستند براى تبيين يافتههاى خود در توحيد، سه اصطلاح به كار مىبرند. توحيد افعالى، توحيد صفاتى و ديگرى توحيد ذاتى. فلاسفه در تبيين اين اصطلاحات از توحيد ذاتى شروع مىكنند و مىگويند اول بايد معتقد باشيم كه ذات خدا يكىاست بعد بايد معتقد باشيم كه صفات زايد بر ذات نداريم و بعد برسيم به اينكه خداوند در افعالش هم احتياج به يار و ياور ندارد. ولى عرفاء چون اين مطالب را بر اساس سير انسانى بيان مىكنند اول توحيد افعالى را بيان مىنمايند يعنى نخستين چيزى كه براى انسان در سير و سلوكِ الى الله، كشف مىشود، توحيد افعالى ست و چون كاملتر شد لياقت مىيابد كه توحيد صفاتى را درك نمايد و آخرين مرحلهاى كه عارف به آن مىرسد توحيد ذاتى است اما نه به آن اصطلاحى كه فلاسفه مىگفتند، بلكه به اصطلاحى كه اكنون مطرح خواهيم كرد. منظورشان از توحيد افعالى آنست كه كسى كه روحش صفا يافت مىبيند كه هر كارى، كار خداست. فاعلهاى ديگر ابزارى بيش نيستند. چيزى كه در پشت پردهى اسباب، جهان را مىچرخاند و هر چيز را در جاى خود مىآفريند و قرار مىدهد، دست قدرتمند الهىاست و اين دست هميشه و در همه جا حاضر است. كوچكترين پديدهاى كه در جهان تحقق پيدا كند خدا آن را به وجود مىآورد، پس اسباب مادى چه نقشى دارند؟ آنها ابزارهايى بيش نيستند. به عنوان يك تشبيه ناقص، مثل قلمى در دست نويسندهاى، نويسنده با قلم مىنويسد اما نقش اساسى را خود نويسنده ايفا مىكند. قلم ابزارىاست در