معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣٢ - معاد
گلههاى گوسفند، با زنجيرهاى نامرئى به هم بسته شدهاند و به همان سو مىروند كه گرگهاى چوپان نما آنان را سوق مىدهند. پس بايد زنجير هايشان باز گردد:
اعراف / ١٥٧: «وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَْغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِم».
از تنگنا درآيند و زنجيرهايى كه بر دست و پايشان است برداشته شود.
پس، دگرباره تأكيد مىكنيم كه: ايدهئولوژى صحيح، مبتنى بر شناخت صحيح است. وقتى انسان بخواهد به لحاظ اينكه موجود آزادهى مختارى ست، كارى را انتخاب و سعادت خود را تأمين كند؛ بايد داراى حركتى آگاهانه باشد.
***
بارى، پس از شناخت مبدأ و مسائل مربوط به آن كه در ايدهئولوژى مؤثّر است؛ دو مطلب باقى است:
١ ـ بررسى مسائل مربوط به معاد از اين جهت كه انسان موجودى داراى حيات جاودانه است.
٢ ـ تبيين ربطهى اين زندگى موجود با آن زندگانى جاودانه. زيرا اگر فرض شود كه آدمى داراى دو نوع زندگىاست كه هيچ ربطى با هم ندارند؛ اعتقاد به زندگى دوم نمىتواند نقشى در جهت دادن به زندگى اول داشته باشد مثل كسى كه در شهرى شهرت و اعتبار و خويشان و سرمايه و خانهاى دارد و به شهرى دوردست مىرود كه در آنجا فاقد همهى آنهاست و در آنجا بايد از نو براى تأمين نيازمنديهايش تلاش كند. پس؛ وقتى اعتقاد به معاد مىتواند نقش دقيق خود را در تعيين مسير زندگى بازى كند كه بدانيم اين زندگى با زندگى آخرت، رابطهى دقيق و صحيحى دارد و مىتوان براى آنجا، در همينجا كارى كرد و بقول سعدى: برگى از پيش فرستاد.
برگ سبزى به گور خويش فرست *** ندهد كَس، تو خود زپيش فرست
بارى، آنچه كه اثبات آن براى ما مهّم است؛ دو چيز است:
١ ـ نخست بايد بقاء آدمى را در دنياى پس از مرگ اثبات كرد.
٢ ـ دوّم رابطهى علّى و معلولى بين اين دو زندگى را بايد ثابت نمود.
معاد
بحث معاد در قرآن بسيار گسترده است چنانكه مىتوان ادّعا كرد يك سوّم قرآن در اين باره است. پس ما از اين همه به آنچه بيشتر مورد نياز است مىپردازيم:
اصولاً اعتقاد به معاد مبتنىاست بر اين كه: در انسان، حقيقتى وجود دارد كه با متلاشى شدن و فناء بدن، از بين نمىرود. زيرا معناى معاد اينست كه هر فردى كه در اين عالم به وجود