معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٩ - و امّا در مورد بخش دوّم يعنى علم غير متعارف
نيز برايم پارههاى آهن بياوريد:
كهف / ٩٦: «آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيد».
تا ذوب كنيم و سدّى محكم بسازيم. و چنين مىكنند.
اين سدّ در كجاست؟ آنان كه بودهاند؟ ذوالقرنين كيست؟، اينها سؤالهايىاست كه در صدد پاسخ آن بسيارى بر آمدهاند ولى نمىتوان نظر قاطعى داد. مرحوم علاّمه طباطبايى رضوان الله تعالى عليه نيز در اين مورد تحقيقات تاريخى ارائه فرمودهاند ولى به هر حال، همه اين مطالب ظنّى است و از آيات و روايات و حتى تحقيقات تاريخى نيز، نتيجهى قطعى بدست نمىآيد.
و امّا در مورد بخش دوّم يعنى علم غير متعارف
در قرآن مسألهى سحر در موارد زيادى ذكر و كم و بيش پذيرفته شده است.
امّا اينكه چند نوع است و چگونه تأثيرى دارد، روشن نيست.
ما نيز تا حدّى كه قرآن فرموده است، مىپذيريم. زيرا دليل قطعى نداريم كه آيا تأثيرات آن حقيقىاست يا آنكه تنها تصرّف در حسّ و خيال و تأثير در نفوس است.
از مواردى كه مكرّر در قرآن آمده، ساحران فرعون است كه از قبيل چشم بندى و تأثير در روان ديگران بود:
اعراف / ١١٦: «سَحَرُوا أَعْيُنَ النّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُم».
چشم ايشان را محسور كردند و آنان را ترساندند.
طه / ٦٦: «يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى».
از سحر ساحران چنين گمان ميشدكه (ريسمانهايشان مارهايىاست كه) مىجُنبند.
سحر ديگر، مربوط به داستانِ هاروت و ماروت است با بنى اسرائيل كه اينان از هاروت و ماروت و از شياطين، سحر آموختند:
بقره / ١٠٢: «وَلكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ وَما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَد حَتّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِه».
ولى شيطانها كفر ورزيدند، به مردم سحر مىآموختند و آنچه بر دو ملك در بابل به نامهاى هاروت و ماروت نازل شد و آندو به كسى چيزى نمىآموختند مگر كه به آنها مىگفتند: ما وسيلهى آزمايش هستيم، پس كفر نورزيد.