معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦ - كليّات افعال الهى
را آفريده و چه چيزهايى را مىآفريند، آيا منظور از اينكه مىگوييم همه چيز را آفريده است؛ آيا مادّهى اوليهى جهان را آفريده است و اين ماده با ديناميزم خود تمام پديدههاى بعدى را به وجود مىآورد و طبق قانونمندى كه خود ماده دارد همه چيز تدريجاً تحقق پيدا مىكند و آنها ديگر احتياجى به خدا ندارند؟ معناى خالقيّت آيا اين است؟ يا نه، هر پديدهى جديدى كه در جهان تحقق پيدا مىكند اين را هم همان وقت؛ خدا مىآفريند؟ جاى اين سؤال هست.
صاحبنظران از اديان توحيدى در اين باره نظرهاى مختلفى ابراز داشتهاند، بايد ببينيم نظر قرآن در اين زمينه چيست؟ مثال ديگرى از تدبير جهان بزنيم؛ چون قبلا هم اشاره كرده بوديم كه مجموع افعال الهى تحت عنوان خلق و تدبير خلاصه مىشود؛ گرچه تدبير هم انفكاكى از خلق ندارد (توضيح اين مطلب را قبلا گفته بوديم). راجع به تدبير جهان هم اين سؤال پيش مىآيد كه آيا هنگامى كه خدا عالم را آفريد، نظمى در آن برقرار كرد و ترتيب خاصى در موجودات اين عالم قرار داده بعد خود به خود تا پايان كار عالم، منظم اداره خواهد شد؟ مثل ساعت سازى كه اجزاء و چرخهاى ساعت را چنان منظم مىكند كه وقتى كوك مىكنند، مرتب كار مىكند و ديگر احتياج به اينكه خود ساعت ساز، دائماً در كار آن دخالت كند ندارد، فنر و پاندول و چرخها آنچنان منظم شده است كه دقيقاً كار مىكنند. آيا جهان اينگونه است كه خدا اجزاء اين جهان را آنچنان منظم و مرتب كرده است كه تا پايان كار، احتياجى به تنظيم و دخالت در كار جهان ندارد؟ خدا ديگر دستش را گذاشت روى دست و به كنارى نشست و عالم خود روى پاى خود مىچرخد؟ يا اينكه خدا در هر لحظهى جهان و در همهى حوادث آن، حضور تدبيرى دارد، ربوبيّت او شامل پديدهها در طول زمان و در پهنهى مكان مىشود؟ اين سؤالىاست كه بايد جواب داد، شايد شنيده باشيد كه بين دو نفر از دانشمندان اروپا كه هر دو هم موحد بودند، دربارهى تفسير ربوبيّت الهى نسبت به جهان گفتگوهايى صورت گرفته است. يكى دكارت و ديگرى پاسكال؛ دكارت مكانيزم جهان را آنچنان دقيق بيان مىكند كه گويى ديگر احتياجى به تأثير خدا در عالم باقى نمانده است و چنانكه به او نسبت دادهاند: جهان تنها احتياج به يك تلنگر خدا دارد؛ اگر يك نيروى حركتى بر اين عالم وارد بشود تا اين چرخها به حركت بيفتد؛ جاودانه ادامه پيدا مىكند و خدا نسبت به جهان محرك اول است؛ محرك اول به اين معناست كه اولين نيرويى كه موجب پيدايش حركت در جهان مىشود؛ از اوست و اين نيرو تا جاودان باقى و براى چرخش تمام پديدههاى جهان كافى ست. چنين سخنى را دكارت گفته بود. پاسكال كه روح عرفانى معنويش قويتر بود، دكارت را متهم كرد به