معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - كليّات افعال الهى
بين انسان و انسانهاى ديگر به دست مىآيد. ساختن، پرداختن، كارگردانى، اداره كردن و امثال اينها مفاهيمىاست كه از رابطهى انسان با طبيعت حاصل مىشود؛ در آنجا كه مثلا ساختن ماشينى مطرح است يا انسان با انساهاى ديگر در ادارهى يك جامعه برخورد دارد؛ مفهوم اين چيزها را كه ديده و شناخته است وسيعتر و قيود خاصى را از آن حذف مىكند تا بگويد خدا هم جهان را ساخت. همان ساختنى كه در مورد بنّاء و معمار يا صنعتگر به كار مىرود؛ همان مفهوم را در مورد خدا هم مىخواهد به كار برد. يا همان مفهومى را كه دربارهى مدير يك مجتمع به كار مىبريم دربارهى خدا هم به كار مىبريم و مىگوييم او جهان را تدبير مىكند. آنچه را ما در خود مىيابيم روابطىاست توأم با نقصها و محدوديتها.
ولى وقتى مىخواهيم به خدا نسبت بدهيم بايد اين جهات نقص و جهات عدمى را كه شايستهى مقام قدس الهى نيست از آن حذف كنيم، ما وقتى كار مىكنيم چگون كار مىكنيم؟ به وسيلهى اندامهايمان و با كمك گرفتن از چشم و گوش و حواسمان؛ وقتى مىگوييم خدا كارى را انجام مىدهد يعنى همين؟ يعنى العياذ بالله خدا هم دستى دارد و دستش را تكان مىدهد و همانطور كه ما انرژى مكانيكى بر جسمى وارد مىكنيم؛ وقتى خدا هم مىخواهد عالم را به حركت آورد با دستش به عالم فشار مىآورد يا مثل اينكه ما پايمان را به توپ مىزنيم، خدا هم العياذ بالله پايش را زير يك كره مىزند و مىگويد بچرخ! مىدانيم خدا جسم نيست، دست و پاى جسمانى ندارد كه با دست زير كرهى خورشيد بزند و بگويد بچرخ، كار خدا به وسيلهى اندامهاى بدنى و مادى انجام نمىگيرد، اما يك نحو رابطه وجود دارد كه همانطور كه اگر ما پا زير توپ نمىزديم حركت نمىكرد؛ اگر خدا هم با اين جهان يك كارى نمىكرد، حركت نمىكرد اما نمىدانيم خدا چه كار مىكند كه كرات آسمانى و پديدههاى كوچك و بزرگ جهان و ريز و درشت از اتم گرفته تا كهكشان به حركت در مىآيد. چون نمونهاش را نديدهايم، روابط بين ما و پديدههاى جهان محدود و ناقص و مادىست ما در خود رابطهاى كه بين خدا و خلق وجود دارد، سراغ نداريم اگر رابطهاى كه بين خدا و خلق هست، در ما هم مىبود؛ ما هم خدا مىشديم! پس ما حقيقت آن رابطه را نمىتوانيم درك كنيم چون حقيقت چيزى را كه نديده، نيافته و نشناخته ايم، نمىتوانيم درك كنيم. همين قدر مىگوييم كه اگر ما كار نكنيم و چيزى را حركت در نياوريم آن شىء خاص حركت نمىكند؛ خدا هم جهان را به حركت در آورده است، اما چگونه به حركت در آورده است و يعنى چه؛ نمىدانيم. همانطور كه در مورد صفات خدا گفتيم وقتى مىگوييم خدا عالم است، از علم چه مىفهميديم اينكه ما مىفهميديم يك مصاديق