معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - قـضاء
بحث دربارهى قضاء و قدر الهى از بحثهاى خيلى عميق و ريشه دارى است كه قبل از اسلام هم مطرح بوده، در صدر اسلام هم يكى از بحثهاى حادّ آن زمان حساب مىشده است و در بين متكلّمين كسانى كه قائل به قضاء و قدر بودند معمولا مشرب جبرى داشتند و كسانى كه قائل به اختيار بودند معمولا منكر قضاء و قدر بودند، يا تفسير و تأويل مىكردند. در روايات ما، هم كسانى كه قائل به قضاء و قدر جبرى بودند و هم كسانى كه منكر بودند محكوم شدهاند يعنى از يكطرف اثبات قضاء و قدر الهى شده و از يكطرف بيان شده است كه با اختيار انسان منافات ندارد.
بحث ما فعلا در حول و حوش آياتى است كه دربارهى قضاء وارد شده و سعى مىكنيم كه از حدود بحث قرآنى تجاوز نكنيم.
آياتى كه در زمينهى قضاء الهى هست به عموميت و اطلاق آيات تقدير نيست و آياتش هم كمتر است، ولى مىتوان استفاده كرد كه قضاء الهى مثل تقدير فراگير است و شامل همهى حوادث حتّى امور اختيارى هم مىشود:
بقره / ١١٧: «... وَ اِذا قَضى اَمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
آل عمران / ٤٧: «...اِذا قَضى اَمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
مريم / ٣٥: «...سُبْحانَهُ اِذا قَضى اَمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
غافر / ٦٨: «فاِذا قَضى اَمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
با توجه به اينكه مشابه اين مضمون در آياتى ديگر بدينصورت آمده كه:
يس / ٨٢: «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
و اين دو مضمون هم مشابه هم است و هم قابل انطباق بر هم، يعنى هر چه را خدا ايجاد مىفرمايد و به اوامر تكوينى مىفرمايد (كُن) و آنهم وجود پيدا مىكند هم مشمول قضاء الهى است هم ارادهى الهى. پس قضاء و اراده مصداقاً يكى هستند منتهى عقل است كه به يك لحاظ اراده را انتزاع مىكند و به يك لحاظ قضاء را؛ كما اينكه مفاهيمى چون مشيت و قدر و... را هم لحاظ مىكرد.
بعد از استظهار اينكه قضاء و اراده مصداقاً يكى است و با توجّه به مقدمهى ديگر و آن اينكه از آيات استفاده كرديم كه آنچه در عالم اتفاق مىافتد مورد اراده الهى است؛ نتيجه اين مىشود كه: پس همه مورد قضاء الهى است.
بعضى موارد امور خاصى را ذكر فرموده كه مورد قضاء الهى واقع شده است منجمله:
١ ـ در مورد قبض روح انسان: