معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٦ - منظور از خليفه در آيه ى شريفء چيست؟
١ ـ خالف يا مستخلّف،( كسى كه جاى ديگر را مىگيرد: اگر خود بگيرد خالف و اگر كسى او را بگمارد، مستخلّف است).
٢ ـ مخلوف يا مستخلّف عنه: كسى كه جاى او گرفته شده است.
٣ ـ مستخلِف: آنكه كسى را جاى ديگرى مىگمارد.
٤ ـ مستخلَفٌ فيهِ: مكان يا كارى كه مورد خلافت قرار مىگيرد. مثلاً در آيهى مورد بحث ما، ارض مستخلفٌ فيه است.
حال ببينيم در آيهى «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَْرْض» كه خليفه، داود و مستخلِف خداست؛ مستخلَفٌ عَنه، كيست؛ حضرت داود خليفهى كيست و نيز مستخلفٌ فيه چيست؟
اين مطلب با توجّه به ذيل آيه روشن مىشود:
ص / ٢٦: «يا داوُدُ إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الأَْرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ الله».
حال كه خليفه شدى بين مردم به حق قضاوت كن، پس مستخلفٌ فيه قضاوت است. اين كار نيابت از چه كسانيست؟ آيا از انسانهاى پيش از داوود؟ يا حاكم قبل از وى يا از خدا؟
كسانى كه با بينش اسلامى آشنايند مىدانند كه از ديدگاه اسلام، حكومت از آنِ خداست «إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ لله» و هر كس بخواهد حكومت حقّى داشته باشد بايد از سوى خدا منصوب شده باشد.
پس كسى كه از سوى خدا نصب شود، طبعاً خليفهى خداست.
آيا اين چه نوع خلافتى است؟ پاسخ اينست كه اين خلافتىاست در يك امر تشريعى و جعلى و اعتبارى، قاضى بودن يك مقام تكوينى نيست بلكه تشريعىاست گرچه بايد لياقت قضاوت داشته باشد.
پس آنچه مسلّم است اينست كه خلافت در اين آيه، خلافت از سوى خدا و تشريعى ست. آيا داوود خلافت تكوينى هم داشته است؟ از اين آيه چيزى برنميآيد؛ گرچه نفى هم نمىشود شايد داشته است و همان، منشأ خلافت تشريعى هم شده ولى آيه بيانى ندارد، يا دستكم ما نمىتوانيم از آن، چنين استفاده بكنيم.
* * *
خلفاء و خلائف كه در ساير موارد از سوى خدا به انسانها گفته شده است به چه معناست؟ آيا جانشين خدايند يا جانشين كسان ديگر؟ برخى گفتهاند همهى اين موارد خلافت از خداست. ولى با دقّت در اين آيات به اين نتيجه مىرسيم كه منظور در اين موارد، خلافت و