معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٤ - اصل عليّت در قرآن
است؛ يا اصلا وجود ندارد. مىگويد چشم را باز كن و نگو قلم مىنويسد؛ دستى را هم كه قلم را به حركت مىآورد ببين، مغزى را هم كه فرمان مىدهد تا دستت را حركت بدهى؛ آن را هم ببين. آنگاه خود قضاوت كن كه كداميك نويسنده است؛ انسان يا عضلهى دست يا اعصاب يا قلم؟ اينها مجارى كار و ابزار كارند. تأثير حقيقى از اوست ولى رابطهى خدا با عوامل طبيعى از اين هم بالاتر است براى اينكه وجود قلم، نيازى به انسان ندارد، قلم هست حتى اگر انسان نباشد اما وجود اسباب مادى، وابسته به ارادهى خداست خورشيد تأثير مىكند اما وجود خورشيد به ارادهى خداست.
نحل / ٦٠: «و لِلّهِ الْمَثَلُ الاَْعْلى».
اين مثلها باز هم نمىتواند حقيقت امر را در مورد خدا كاملا روشن كند.
اصل عليّت در قرآن
دنبالهى بحث توحيد به اينجا رسيد كه تمام پديدههاى هستى بستگى به خدا و ارادهى خدا دارد و وجود هيچ موجودى در هيچ زمانى و در هيچ مكانى و در هيچ جهتى از جهات از خدا مستغنى نيست. در اينجا ممكن است اين سؤال مطرح شود كه اگر دامنهى توحيد افعالى، چنين گسترده است كه تمام پديدهها را با تمام ابعاد و شؤون در بر گيرد؛ پس بدين معناست كه هيچ عامل و هيچ علّت ديگرى مؤثر در پيدايش چيزى نيست زيرا معناى توحيد افعالى با اين وسعت جز اين نيست كه هر كارى را خدا انجام مىدهد و مؤثر حقيقى است و لازمهى اين تأثير، نفى مؤثريّت و عليّت از چيرهاى ديگرست. پس مىتوانيم مسألهاى مطرح كنيم با عنوان «رابطهى اصل عليّت با توحيد افعالى» و براى اينكه به اين مسأله پاسخ بگوييم، نخست توضيحى دربارهى مفهوم علت و عليّت و اصل عليّت مىدهيم: علت معمولا در زبان عُرفى، به معنايى گفته مىشود كه هدف و مقصد فاعل را نشان مىدهد و به اصطلاح در عرف علت را به «علت غايى» اطلاق مىكنند و مىگويند علت اينكه اينكار را انجام دادى چه بود؟ يعنى انگيزه و هدف تو از اينكار چه بود؟ امّا در اصطلاح معقول و فلسفه، علت، معنايى بسيار وسيعتر دارد. در خود فلسفه، علت با دو اصطلاح به كار مىرود و چند نوع عليّت، ثابت شده است. نسبت اين دو اصطلاح در فلسفه، عموم و خصوص است؛ يعنى يك اصطلاح عامتر و اصطلاح ديگر خاص است. علت با معناى عام به چيزى گفته مىشود كه شيئ ديگرى بر آن توقف دارد هر نوع چيزى باشد و هر نحو توقّفى داشته باشد. نوشتن نامه، به شخص نويسنده