معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩١ - توحيد ذاتى ـ صفاتى ـ افعالى
هم از شؤون خود جهان است، اينطور نيست كه خدا عالم را آفريد بعد طول به آن داد؛ اصلا عالم ماده يعنى چيزى كه طول دارد و نمىتوان گفت كه خدا عالم را آفريد بعد عرض را بر آن قرار داد يا ضخامت به آن داد؛ عالم ماده بدون طول و عرض و عمق موجود نيست. چنانكه عالم بدون زمان هم موجودشدنى نيست. پس زمان و مكان مثل حجم و مثل ساير ابعاد از شؤون خود عالم است، چيزى خارج از جهان نيست. مجموع جهان با ابعاد مكانى و زمانى آن، يك واحد است و خدا اين واحد را ايجاد كرد اين مطلب را بر اين آيه شريف كه مىفرمايد:
قمر / ٥٠: «وَ ما اَمْرُنا اِلاّ واحِدَةٌ».
تطبيق كردهاند؛ فرمان ما جز يكى بيش نيست و همان است كه مىگوييم:
انعام / ٧٣: «كُنْ».
به جهان فرمان مىدهيم كه باش و به وجود بيا و به وجود مىآيد. اين هم بيانيست كه بعضى از فلاسفهى اسلامى در باب توحيد در افعال دارند؛ كه مىتوان توحيد در فعل، هم گفت يعنى يك فعل بيشتر مطرح نيست و مجموع افعال در واقع ناشى از يك فعل و حقيقت همهى اينها يك فعل است كه با چهرههاى گوناگون، در مكانهاى مختلف و زمانهاى متفاوت ظاهر مىشود. افعال مختلف جلوهها و مظاهر يك فعل هستند. اين هم اصطلاحىاست كه بعضى از فلاسفهى اسلامى مطرح كردهاند. مطالبى كه مطرح شد مربوط به اصطلاحات اهل معقول است. يعنى كسانى كه بحثهاى نظرى مىكنند و از راه عقل مىخواهند چيزى را اثبات نمايند، اصطلاحات ديگرى هست از آنِ عرفاء. منظور از عرفاء كسانى هستند كه با تهذيب نفس و تصفيههاى باطن و صيقل زدن به روح، روح خودشان را آماده مىكنند كه حقايقى را با شهود، با ذوق و چشيدن بيابند، نه با دانستن و بحث كردن، يعنى كسانى كه در اثر زحماتى كه مىكشند و رياضتهايى كه متحمل مىشوند مىتوانند واجد علم شهودى گردند حقايق را ببينند نه بدانند. حالا چه كسانى عارف حقيقى هستند، آن مسألهى ديگرىاست. البته مدعيان هر چيز نفيسى فراوانند و چه بسا مدعيان دروغين بيش از اهل واقعى عرفان باشند. به هر حال اگر كسانى از راه صفاى باطن، حقايق را بيابند و ببينند اين جهت را معرف عرفانى يا شهودى يا علم حضورى مىگويند، اينها در تبيين آنچه مىيابند مطالبى دارند. حقيقت عرفان، يافتن و شناخت قلبىاست آنچه گفته مىشود در واقع قالبهايىاست از آنچه مىيابند، اشاراتىاست به آنچه مىچشند و هيچگاه اين الفاظ نمىتوانند حقيقت آنچه را عارف با دل مىيابد بيان كند؛ چون آنچه را مىيابد وراى اين جهان محدود و اين عالمىاست كه سر تا پا ضيق و تنگى و