معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٨ - توحيد ذاتى ـ صفاتى ـ افعالى
تركيبى در درون ذاتش وجود دارد و نه خداى ديگرى خارج از ذاتش مىباشد؛ يك ذات بسيط و بدون تركيب از اجزاء و اعضاء و همچنين يگانه و بى شريك است. منظور از توحيد صفاتى در اصطلاح فلاسفه و متكلمان آنست كه ما صفاتى را كه به خداى متعال نسبت مىدهيم چيزى غير از ذات خدا نيست، نه اينكه موجوداتى غير از ذات باشند كه به ذات ملحق مىشوند، مىچسبند و ذات، به آن اتصاف پيدا مىكند آنچنانكه در صفات ما مخلوقات چنين است. براى اينكه جسمى سياه متصف به سفيدى بشود بايد رنگى به آن اضافه شود تا سفيد گردد؛ در صفات نفسانى هم همينطور است. آدمى كه غمگين است يك حالت شادى بايد به او اضافه شود تا شاد گردد. آدمى كه ارادهى كارى را ندارد، بايد اراده به ذاتش افزوده شود تا مريد گردد. پس ذاتى هست كه فاقد اراده مىباشد. بعد اراده به آن ضميمه مىشود، انضمامى كه متناسب با نفس و امور مجرد است. بعد واجد چيزى مىشود كه قبلا نداشته است. پس خود نفس يك چيز و اراده، چيز ديگريست. نفس انسان بود و اراده نبود. بعد اراده هم تحقق يافت و نفس با اراده شد، پس صفت مريد هنگامى به نفس نسبت داده مىشود كه چيزى غير از نفس به آن، اضافه مىشود. در صفاتى كه ما در اجسام و غير اجسام (مثل صفات روانى) سراغ داريم همه اينگونه هستند كه صفت غير از ذات است. آيا در ذات خداى متعال هم چنين است كه ذات خدا يك چيز و علم مثلا چيز ديگريست؟ كه صرفنظر از علم، خود ذات فاقد علم است؟ قدرت خدا چيزيست غير از خود ذات؟ ذات در مقام خودش صرفنظر از قدرت، فاقد قدرت است؟ قدرت چيزيست كه به ذات اضافه مىشود، آنگاه مىگوييم خدا قادر است. آيا چنين است؟ از بعضى از طوايف اهل تسنن به نام اشاعره نقل شده است كه قائلند به اينكه صفات غير از ذات اوست. خدا خود يك حقيقتىاست و هفت صفت دارد كه قائم به ذات هستند اما عين ذات نيستند و همهى اينها قديماند از اين جهت گفته مىشود كه اشاعره به قدماى ثمانيه قائلند (قديمهاى هشتگانه) يكى ذات خداست و بقيه هم صفات ذات او. در مقابل اين قول (كه صحيح نيست) اعتقاد بقيهى اهل نظر از مسلمانان چه از فلاسفه و چه از متكلمان قرار دارد كه قائلند به اينكه صفات خدا چيزى جز ذات خدا نيست؛ يك ذات بسيط براى خدا هست كه عقل ما از اين ذات، مفاهيم مختلفى را انتزاع مىكند و منشأ همهى اين مفاهيم خود عقل است كه با ديدگاههاى مختلف و توجه به ذات متعال، اين مفاهيم را به دست مىآورد. اين مفاهيم قبلا از جاى ديگرى گرفته شدهاند ولى چون مفاهيم كمالى هستند، حكايت از كمال مىكنند؛ عقل از آن جهت كه مىبيند خدا فاقد هيچ كمالى نيست، پس