معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٨ - توضيحات
در روايات آمده است كه طاعون آمده بوده است و آنان از ترس طاعون مىگريختند امّا طاعون به آنان سرايت كرده بوده است و مردهاند.
به هر حال، مورد استشهاد ما، جملهى بعد است كه مىفرمايد «ثُمّ أحياهم» سپس خداوند آنانرا زنده گردانيد.
آيه، دلالت دارد بر اينكه هزاران تن مردند و دوباره زنده شدند و در روايات آمده است كه حتّى يكنفر هم مُرده، باقى نماند و همه زنده شدند.
پس آيه مىتواند شاهدى باشد بر اينكه در همين عالم نيز مىتوان پس از مرگ، حياتى وجود داشته باشد. و چون دراين جهان ممكن باشد، بى گمان در جهان ديگر نيز ممكن است.
برخى از مفسّران كذايى در اينجا نيز درصدد تأويل برآمده و گفتهاند: مراد، مرگ حقيقى نيست بلكه مراد اينست كه آنان در جايى ساكن بودند، دشمن به آنان حمله ور شد، آنان گريختند و تن به ننگ ذلّت دادند و بنابراين مقصود، مرگ اجتماعى ست. مدّتى آواره بودند تا كمكم اين فكر در آنان قوّت يافت كه كاش در ديار خود مىمانديم و مىجنگيديم، اين انديشه توسعه يافت، همه آمادگى مبارزه يافتند و برگشتند و دشمن را بيرون كردند و بنابراين دوباره از جهت اجتماعى، زنده شدهاند! اين مفسّران شواهدى هم آوردهاند: از جمله اينكه حيات، در مورد حيات معنوى در قرآن بكار رفته است:
انفال / ٢٤: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا للهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُم».
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، چون خدا و رسول شما را فرا خوانند پاسخ گوييد. و منظور اينست كه دستورهاى خدا مايهى حيات يعنى سعادت و شرف و كرامت است.
سپس مىگويند: اگر آن آيه مربوط به بنىاسرائيل مىبود؛ مىبايست در تورات ذكر مىشد و نشده است.
به علاوه، يك موجود نمىتواند دو مرگ داشته باشد؛ چون اگر دو حيات مىداشت مىتوانست دو مرگ داشته باشد. در سورهى دخان نيز آمده است:
دخان / ٥٦: «لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلاَّ الْمَوْتَةَ الأُْولى».
جز همان مرگ نخستين را نمىچشند، و اين بدين معناست كه يك مرگ بيشتر وجود ندارد.
مىگوييم: كاربرد حيات در حيات معنوى دلالت ندارد براينكه هماره، همين كاربرد مورد نظر است اين حرفها، دستاويزهاى بى حاصلىست نظير آنچه كه برخى التقاطىهاى زمان ما قيامت را «رستخيز جامعه» معنا كردهاند و «انّ السّاعة آتيةٌ لاريت فيها» را به اينكه: ساعت