معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٥ - اصل عليّت در قرآن
توقف دارد، پس دست نويسنده هم علت است و اين غير از شخصيت روحى و فكرى اوست او ابزار جسمانى هم دارد كه بايد سالم باشد؛ عضلات و اعصابش بايد سالم باشد اينها هم شرط نويسندگى ست، به اينها هم علت گفته مىشود. علاوه بر اينها نويسنده احتياج به كاغذ و مركب و قلم نيز دارد به هر يك از اينها هم باز علت گفته مىشود زيرا بدون قلم، كاغذ، مركب و... نمىتواند نوشت و نوشتن بر همهى اينها توقف دارد. پس هر يكى از اينها علت است به اين اصطلاح عام. البته مىبينيم كه در اصطلاح خاص و حتى در عرف به اين چيزها علت نمىگويند؛ اما در اصطلاح عام فلسفى به هر چيزى كه چيز ديگرى بر آن متوقف باشد علت مىگويند پس از لحاظ فلسفى، كاغذ و قلم و مركب و همهى اينها اجزاء علت نوشتن هستند. و يك اصطلاح خاصى داريم كه به معناى فاعل است، يعنى آن موجودى كه موجود ديگرى را پديد مىآورد ولو متوقّف بر چيزهاى ديگر هم باشد اما پديدآورنده؛ يكى از اينهاست چنانكه در مثال نوشتن، نويسنده، شخص ست. گرچه نويسنده احتياج به كاغذ و قلم و مركب هم دارد ولى آنها در اين اصطلاح، علت ناميده نمىشوند؛ چون آنها نمىنويسند، در اينجا علت مساويست با فاعل؛ اين اصطلاح خاصى ست؛ طبق اصطلاح قبلى (= عام) هم علت شامل فاعل مىشد اما مختص به فاعل نبود؛ طبق اين اصطلاح علت مختص به فاعل است. اين توضيح مفهوم علت؛ امّا عليّت: عليّت مصدر جعلىاست از علت. يعنى علت بودن؛ اصل عليّت يعنى اصل مؤثر بودن چيزى در پيدايش شيئ ديگر به معناى عام آن و يا فاعل داشتن يك پديده به معناى خاص آن. اينك مسأله اينست كه آيا قرآن اصل عليّت را قبول دارد و اگر قبول دارد رابطهى اصل عليّت با توحيد افعالى چيست؟ آيا مىتوان هم توحيد افعالى را پذيرفت و هم اصل عليّت را؟ يا بايد يكى را پذيرفت و ديگرى را رد كرد؟ اگر اصل عليّت را به معناى عام آن در نظر بگيريم يعنى مطلق توقف داشتن چيزى بر چيز ديگر، بايد انواع علتهايى را كه در جهان هستى وجود دارد بررسى كنيم و ببينيم آيا قرآن همه را مىپذيرد يا نه؟ در پاسخ مىگوييم: علت به معناى اينكه پديده فاعل داشته باشد نه تنها مورد پذيرش قرآن، بلكه اصل توحيد افعالى، مبتنى بر همين است و براهين وجود خدا مبتنى بر اصل عليّت است. برهان معروفى كه براى وجود خدا گاهى به عنوان علت العلل مطرح مىشود؛ مبتنى است بر پذيرفتن عليّت، وقتى مىگوييم خدا فاعل حقيقى همهى افعال و ايجاد كنندهى همهى پديدههاست، بدين معناست كه خدا را به عنوان فاعل معرفى مىكنيم. يعنى همان كه در اصطلاح خاص فلسفى به آن علت گفته مىشود پس خداوند علت همهى پديدههاست يعنى