معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦١ - توضيحات
فرمود: امّا صد سال اينجا مُتوقّف بودهاى، به غذا و آبت بنگر (هنوز) فاسد نشده امّا الاغت پوسيده و خاك شده است. ما خواستيم تا (زنده شدن تو) آيتى براى مردم باشد؛ به استخوانها بنگر چگونه آنها را از زمين بلند مىكنيم سپس روى هم سوار مىكنيم و گوشت (و پوست) بر آن مىرويانيم.
(آن مرد) چون بر او (اين امر) آشكار شد گفت: مىدانم كه خدا بر هر كارى تواناست.
توضيحات
ـ راجع به «اَوْ» در آغاز آيه، مرحوم علاّمهى طباطبائى رضوان الله تعالى عليه مىفرمايند عطف به معناى آيات قبلىست؛ گويى قبلاً فرموده است كه: بندگان شايستهى خود را به هر صورت هدايت مىكنيم، راه حق را براى آنها روشن مىسازيم؛ يكى داستان زنده شدن بنىاسرائيل است كه در آيهى قبل ذكر شد و داستانها و شواهد ديگر... و يكى نيز اين داستان است: «او كالّذى...».
ـ در مورد اينكه اين شخص، چه كس بوده است، در قرآن نامى از او برده نشده است ولى برخى روايات مشهورتر او را «عُزير» از پيامبران بنىاسرائيل و در برخى ديگر «اِرميا» مىدانند.
ـ مَرّ على قَرْيه: به نظر مىرسد كه در سفر بوده است و به قريهى خراب شدهاى برخورده است آيا مقابر را ديده يا استخوانها را. احتمال دارد بدنها نيز دفن نشده بودهاند و استخوانهايشان پيدا بوده است كه اين فكر به ذهنش خطور كرده است كه اينان چگونه دوباره زنده مىشوند؟
ـ خاوية: با «خاليه» تقريباً از جهت معنا، نزديك هستند. به جايى كه خالى مىشود هم خاليه و هم خاويه مىگويند. خواء نيز به معنى تهى ست.
ـ عرش: به سقف گفته مىشود با توجّه به پايهها. مثل عرشى كه براى درخت مو درست مىكنند، در واقع همان داربست است: جناتٌ معروشات و غير معروشات؛ پس: وقتى اسكلت ساختمان فرو مىريزد مىگويند خاويةٌ على عروشها.
ـ انّى يُحيى هذه الله: اين جمله، نشانهى شگفتىست و نه شك و ترديد؛ زيرا ترديد در ذهن كسى پيدا مىشود كه اعتقاد به معاد نداشته باشد؛ و هر مؤمنى كه از اصول اعتقاداتش معاد است تا چه رسد به عُزير يا ارميا كه پيامبر بوده و خدا با او صحبت مىكرده است. چه بسا به زبان حال، پس از آنكه به ياد مرگ افتاده، گفته است: خدا چگونه اينان را زنده مىكند؟ و خداوند براى رفع شگفتى او و نشان دادن «زنده كردنِ پس از ميراندن»؛ خود او را ميرانده و سپس صد سال بعد زنده فرموده است.