معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٢ - توضيحات
آيا مىفهميده است كه صد سال مىگذرد؟ از آيه بَر مىآيد كه نفهميده بوده است، زيرا در پاسخ خداوند مىگويد: يكروز يا بخشى از يكروز ماندهام.
يعنى در عالم برزخ، گذشت زمان را نمىفهمند؛ تنها با قرائن ممكن است حدود يك روز يا بخشى از يك روز را درك كنند.
مرحوم علاّمهى طباطبايى مىفرمايند از جملهى جواب وى درك مىكنيم كه ساعتى از روز كه مرده است با ساعتى كه زنده شده؛ فرق داشته است. پيداست كه از حركت آفتاب حدس زده بوده است كه بايد حُدود يكروز مانده باشد.
شايد گمان مىكرده است كه در اينمدّت خوابيده بوده است و براى اينكه بر او روشن شود مىفرمايد: از يكسو به غذايت بنگر و بين كه فاسد نشده است و از سوى ديگر به «چهار پاى» خود نگاه كن كه چگونه استخوانهايش خاك شده است.
اگر الاغش چنين نمىشد، شايد در نمىيافت كه صد سال است كه مرده است. و آنگاه پس از خود او؛ الاغش را نيز پيش روى او زنده فرمود تا دريابد كه خدا مىتواند چيزى (طعام) را حفظ كند (و نيز مثلاً روح را، و در رستخيز دوباره به بدن بازگرداند) و چيزى را بميراند و سپس دوباره زنده كند.
و امّا اينكه چرا جملهى «لنجعلك آيةً للنّاس» كه جملهى معترضه است؛ در آخر ذكر شده است؛ زيرا غرض از آيت شدن براى مردم، خودِ عُزير بوده است؛ زيرا مردم او را مىشناختند (ولى غرض از زنده شدن حمار، براى تفهيم مقصد به خودِ عُزير بوده است) و لذا قبل از بحث از زنده شدن حمار، مىفرمايد: زنده شدن خود تو را نشانه براى مردم گردانيديم؛ و آوردن و او عطف براى فهماندن اين معنى است كه در اين، حكمتهاى ديگرى نيز بوده است، گويى مىفرمايد «لعلل ولنجعلك...» يعنى اهداف ديگرى نيز در بين بوده است، اين نيز يك هدف.
نيز فرموده است: «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظام...» و نفرموده است «وَانْظُرْ إِلى حِمار».
به استخوانها بنگر و نه اينكه به الاغ بنگر!
مرحوم علاّمهى طباطبائى رضوان الله تعالى عليه مىفرمايند: اين ادب قرآن است كه آدم و حمار را كنار هم، بيان نمىفرمايد. به صورت مبهم مىفرمايد به استخوانها نگاه كن كه چگونه آنها را روى هم سوار مىكنيم و سپس از گوشت مىپوشانيمشان.
و او چون اين جريان را نگريست، گفت: «أعلم انّ الله على كلّ شىء قدير».
مرحوم علاّمه مىفرمايند: نگفته است «علمتُ»؛ نكته اينست كه شك نداشته است كه بعد