معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٨٩ - ١ ـ شناخت
١ ـ يكى اينكه آيا انسان جز علومى كه از راه سمع و بصر و... بدست مىآورد؛ داراى علمى ديگر مانند علم حضورى نيز هست يا خير؟ به عبارت ديگر: آيا نفس علم به خود دارد يا خير؟ براساس بحثهاى فلسفى، هر موجود مجردّى كه مستقل و جوهرى باشد، از خودش آگاه است، پس هنگامى كه نفس تحقّق مىيابد و داراى مرتبهاى از تجردّ مىشود بايد نوعى آگاهى از خويش، داشته باشد؛ پس چگونه آيه مىفرمايد هيچ دانشى نداشته است؟
٢ ـ از سوى ديگر، اين پرسش مطرح است كه آيا انسان علومى فطرى دارد يا نه؟ اغلب فلاسفه برآنند كه آدمى نوعى دانش فطرى دارد، دستكم در بديهيّات نخستين؛ بنابراين چرا آيه چنين مىفرمايد؟
٣ ـ نيز، دربسيارى از روايات آمده است كه وجود مقدّس پيامبر مكرّم ما(صلى الله عليه وآله) و برخى از انبياء و ائمه(عليهم السلام)، در شكم مادر نيز، داراى دانش بودهاند، تسبيح خدا مىكرده و گاه از درون شكم مادر، با وى سخن مىگفتهاند؛ پس چرا آيه مىفرمايد:لا تَعْلَمُونَ شَيْئا؟
ج ١ و ٢ ـ علم به چند صورت اطلاق مىگردد: در عرف وقتى مىگوييم علم، منظور، علمِ آگاهانه است ولى از ديد دقيق فلسفى، علم، مراتبى دارد: ناآگاهانه، نيمه آگاهانه و آگاهانه. ناآگاهانه علمىاست كه آدمى هيچ دركى از آن ندارد حتّى در پرسش از آن مىگويد نه! امّا با تجارب و دلائل عقلى مىتوان ثابت كرد كه چنين دانشى به صورت ناآگاهانه، در ژرفاى دل آدمى، وجود دارد.
نيمه آگاهانه هنگامىاست كه آدمى، خود به اينكه مىداند، آگاه نيست امّا ممكن است، آگاهى يابد چنانكه ما از بسيارى از چيزها كه مىدانيم در حال حاضر غافليم امّا به تداعى، يا برخورد، در مىيابيم كه آن را مىدانستهايم.
آگاهانه هم كه پيداست. دانشى داريم و مىدانيم كه مىدانيم.[١]
پس مىتوان گفت: در آيهى شريف كه نفى علم از انسان مىكند، اوّلاً به علم آگاهانه نظر دارد؛ ثانياً منافاتى ندارد كه علمى بصورت ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه در آدمى باشد امّا چون توجّه به آن ندارد، آن را از علم خويش به حساب نياورد؛ پس جمع مىتوانيم كرد بين اين آيه و آيات ديگرى كه دلالت بر علم حضورى آدمى به خدا، دارد كه از جمله مكالمهى مشهور:
اعراف / ١٧٢: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى».
[١] اين بحث، آن شعر معروف را متداعى مىشود كه گفت:
آنكس كه بداند و بداند كه بداند...الخ...